آزادیهای سیاسی- اجتماعی از دیدگاه شهید دکتر بهشتی


آزاديهاي سیاسی ـ اجتماعي در نگاه شهيد بهشتي

 

نويسنده:
دکتر موسوي مقدم
عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشكي ايلام
گروه معارف

 

 

 

 

 

 


مقدمه
   به‌نام احد صمدي كه با خلعت انديشه و تعقل خويش به انسان، او را سرور كائنات و سرسلسله ی صعود و شرافت هستي قرار داد، هم او را سپاس كه با خلق صفات ارزشمند و ويژه در نهاد بشر، او را تزيئن‌ هستي و مايه‌ی مباهات و فخر كروبيان قرار داد، سبحاني كه با آراستن حضرت انسان به زيور شهادت، تعجب و بهت تمام كائنات را برانگيخت.
    مقاله‌اي كه ارائه مي‌گردد، تحت عنوان «آزاديهاي ساسی ـ اجتماعي در نگاه شهيد بهشتي» مقاله‌اي است علمي-پژوهشي كه براساس آثار مكتوب شهيد بهشتي و انديشه جاويد او، نگارش يافته و با لحاظ رخدادهاي جهاني فرهنگ در خصوص مسايل سیاسی و اجتماعي، به ويژه آزاديهاي اجتماعي، درصدد ارائه ی طرحي سيستمي است كه مبتني بر فرهنگ ناب اسلامي، بيانگر نگرش ديني و نوين و نيز قابل تحقق در عرصه‌ی اجتماع و در سطح جهان باشد و بتواند در مقابل غوغاهاي بي‌اساس ليبرال دموكراسي كه داعيه ی سيادت جهاني و رهبري انسانها را دارد، قد علم نموده و مرهمي بر آتش اضطراب انسانهاي متدين و دين مدارباشد.
مقاله در چهار محور اساسي و كلي با زير مجموعه‌‌هاي خاص خود، به شرح زير ارائه مي‌گردد:

1-1- آزادي دربيان خواسته‌هاي اجتماعي.
2-1-بارش افكار جهت انتخاب سليقه و فكر ايده‌آل.
3-1- آزادي مطبوعات و فرهيختگان در چهارچوب قانون.

1-2-آزادي دفاع از عقيده در مقابل تخريب آن.
2-2-آزادي توليد فكر، جهت صدور فرهنگ و تمدن اسلامي.
3-2 آزادي آسيب شناسي فرهنگ، عقايد، ارزشها و اقتدار ملي.

1-3- حق رأي و دخالت در يك نظام دموكراسي.
2-3- آزادي دخالت در تصميم‌سازي اجتماعي و نقد دولتمردان.
3-3-آزادي دخالت در سرنوشت خويش در روابط خارجي.

1-4-مباني انسان شناسي اسلامي.
2-4- تلفيق نگاه قرآن و سنت در زيست اجتماعي.
3-4-اصل كرامت ذاتي انسان و رابطه آن با آزادي و اختيار.
4-4- پيش بيني فرهنگ جهاني و ظهور ليبرال دموكراسي در عرصه ی حاكميت جهاني.
   ضرورت نگارش مقاله در اين موضوع، از سوئي عظمت و ابهت شهيد بهشتي و دكترين او به عنوان يك تئوريسين سياسي، فرهنگي و اجتماعي با نگرش توحيدي ناب و برگرفته از متون اسلامي و لزوم شكافتن اين انديشه و از سوئي نياز فوري زمان ما در عرصه‌ی فرهنگ به چنين شخصيت و انديشه اي است، عصر ما، عصر ظهور و بروز تفكرات و فرهنگهائي است كه چنانچه نقد، كنترل و تحديد نشوند، آرمان هر ملتي را بر باد مي‌دهند، تفكر اجتماعي شهيد بهشتي، احياگر فرهنگ توحيدي و پاسخگو به مسايل فرهنگي روز است، بر اين اساس، عمده سؤالات و فرضيات مطرح در اين مقاله كه قصد پاسخگويي به آنها عزم ماست، عبارتند از:
1-خاستگاه آزاديهاي اجتماعي در نگاه شهيد بهشتي چيست؟
2-آيا توليد نزم افزاري اين گونه آزاديها، براساس انديشه ی شهيد بهشتي، مي‌تواند به عنوان يك الگوي كاملاً اسلامي و يك مدل اجتماعي- ديني، به جهان صادر شود؟
3-آيا تفكر اجتماعي شهيد بهشتي، در عرصه ی ظهور جهاني ليبرال دموكراسي و آزادي ليبراليسم، تاب مقاومت و تحمل جهاني شدن را دارد يا خير؟
4-ميزان همگوني و هماهنگي فرهنگ موجود جامعه ما با نگرش شهيد بهشتي درمقوله‌ی آزاديهاي اجتماعي، چقدر است؟
5-آيا در نگاه اجتماعي شهيد مظلوم، مردم سالاري ديني مي‌تواند يكي از خواسته‌ها و آزاديهاي اجتماعي باشد يا خير؟
6-سهم تفكر اجتماعي شهيد بهشتي در پيروزي و تداوم انقلاب اسلامي تا چه اندازه است؟
7-آسيب هاي جدي نظام فكري آزاديهاي اجتماعي از منظر شهيد بهشتي كدامند؟
8-راهكارهاي پيشنهادي شهيد بهشتي براي تحقق آزاديهاي اجتماعي شرعي كدامند؟
   كه نهايتاً براساس چهارچوب محتوائي مقاله و مبناي انديشه سياسي – اجتماعي شهيد بهشتي، فرضيات مطرح، محقق و ما به يك نظام و سيستم فكري- اجتماعي دست مي‌يابيم كه با نگرش انسان محور و ديدگاه هدايتي قرآن، مي‌تواند به عنوان ايده‌آل‌ترين مدل اجتماعي در باب آزاديهاي مشروع و تكامل جامعه بشري، بدرخشد.
از جمله رهيافتهاي اين گذار علمي از باب نتيجه‌گيري اين است كه، شهيد بهشتي متفكري است اسلامي كه با نگاه ديني به انسان و جامعه، جامعه را محصول نگاه و تربيت انسان مي داند، تربيت و فعليت انسان، نيز مدلي است كه توسط شريعت مقدس طراحي و ارائه شده است و چنان دقيق و استاندارد است كه هرگونه مسامحه، شوخي، سهل‌انگاري و دستكاري آن، منجر به فساد و انحراف فردي و اجتماعي مي گردد، او معتقد است كه جامعه، زماني سامان‌ ديني و ايده‌آل پيدا مي‌كند، كه حضور انسان در آن، براي ساختن سرنوشت و كاخ زندگي، برجسته و هويدا باشد.
   انسان زماني حاصل رسالت الهي است كه حق دخالت، انتخاب، حرف زدن، انتقاد، اعتراض، تشويق، جانبداري، مسكن و شئونات خود را داشته باشد، روح انسان در فضاي تحميل و تحكم، آزرده و بي‌خاصيت، و در فضاي آزادي، بارش افكار و دخالت در امور خود، پويا، شاداب، اميدوار و مقاوم مي‌گردد. براساس نظرگاه او، دموكراسي اسلامي و مردم سالاري ديني،‌به عنوان بزرگترين آرمان و رهيافت بشر ديني، محصول آزاديهاي اجتماعي و معقول بشر است. استبداد، استكبار و ديكتاتوري، قدرت ظهور و حضور را از انسان سلب و چنين انساني با خود در تضاد و خود متناقض است، او روح اسلامي و تربيت اسلامي را كرامت انسان و تبلور كرامت را، در حق آزادي و انتخاب او مي‌داند. چنان‌چه چنين نظامي تدوين، تبيين، صدور و آسيب‌شناسي علمي و به روز گردد، بار ديگر جهان و جهانيان بايد در عرصه ی اجتماعي-سياسي و حكومت، براي اسلام و جمهوري اسلامي سر تعظيم فرود آورند و به راز تكريم امام راحل از بازوان انقلاب پي برند. مقاله با روش توصيفي و با ديدي كاملاً تحليلي از تمام آثار مكتوب و كتابهاي نوشته شده در مورد شهيد بهشتي جمع‌آوري و ارائه گرديده است.
 آزاديهاي اجتماعي در نگاه شهيد بهشتي
از جمله برجسته‌ترين نگاههاي شهيد مظلوم در بعد فرهنگي، نگاه علمي-‌ ديني به مقوله‌ی آزادي مخصوصاً   آزاديهاي اجتماعي است؛ او كه متفكري احيا‌گر، مبلِّغ، مفسّر، سياستمدار و دين‌مدار بود، هميشه در فكر تحقق زمينه‌هاي لازم براي آزادي بشر و سعادت او بود.
    در اين ميان چون، تربيت يافته‌ی مكتب اسلام و معتقد به قوه‌ی اختيار و آزادي فطري انسان بود، عرصه‌ی تحقق سعادت را در گزينش آزادانه بشر و جامعه‌ی فرهنگي باز و قانونمند مي‌دانست، شمه‌اي از انديشه جاويد او در اين مقوله، در مصاديق زير، هويدا مي‌گردد.
1-آزادي بيان، انديشه و قلم:
   در نگاه تحليلي – ديني او، متن انسانيت آزادي و اختيار است، او بر اين باور بود كه تبلور هويت و متانت نفس انسان، در تبادل افكار و انديشه‌هاي اوست، انسان بدون گفتگو، استدلال، مفاهمه و تنوع انديشه، هيچگاه ره به فكر صواب نخواهد برد.
 لذا بايد هميشه زبان او، انديشه‌ی و قلم او مجراي تبادل، نقد و تثبيت نظام سياسي، اجتماعي، ارزشي و فردي او باشد. اين تفكر در قالب مظاهر زير در انديشه‌ی شهيد مظلوم بهشتي به شدت هويداست :
1-1-آزادي در بيان خواسته‌هاي اجتماعي:
   از ديدگاه شهيد بهشتي به عنوان يك تئوريسين اجتماعي – سياسي، فرهنگي و اسلامي، با توجه به مباني انسان‌شناسي الهي، جامعه محصول تفكر مدني بشر و تحقق آرمانهاي فطري و كمالات و استعدادهاي الهي اوست. بزرگترين تهديد در انحراف بشر از ديد شهيد مظلوم، انحراف اجتماعي و فساد جامعه است، لذا انسان آرمان‌گرا  در اين انديشه، بايد هميشه ناظر، نقاد و طراح جامعه خود باشد.
   جامعه‌اي كه انسانهايش پاسبان و سازنده‌‌ی آن نيستند، يا هويتش در دست ديگران و بيگانگان است و يا اصلاً فاقد ارزشهاي اصيل انساني است، پس خواستن مردم و ادعاي معقول آنها از جامعه و سردمداران آن، خود بزرگترين كنترل اجتماعي و از مصاديق بارز امر به معروف و نهي از منكر است.
   از ديدگاه شهيد بهشتي، انساني كه حق طلب كمالات و آزاديهاي اجتماعي خود را ندارد، در واقع او آزاد نيست بلكه در بند يوغ ديكتاتور و مستكبر است، اصلاً آزادي از ديد شهيد بهشتي يعني حق انتخاب راه و زندگي مبتني بر پارامترهاي شرعي كه مبتني بر خواسته‌هاي فطري و انساني است.
 از نظر ايشان، اين خود انسان است كه بايد چالش ها و ناهنجاري هاي جامعه‌اش را شناسايي، تبيين، تفسير، آسيب‌شناسي و درمان نمايد همان‌طوري‌كه در سخنراني آزادي در اجتماع مي‌گوید: 
«اولين بحثهايي كه قرار است با هم داشته باشيم، اينهاست كه اگر موانع و مشكلات و محدوديتهائي براي آزادي مشروع‌تر در بيان احساس و انديشه وجود دارد، كيفيت از بين بردن اين موانع و بهترين راه براي از ميان برداشتن اين موانع چيه؟ جنجال است، فرياد است، مرده‌باد و زنده‌باد است، يا نه، راههاي معقولتر و راههاي سازنده‌تر و مطلوبتري وجود دارد ». 1
با اندكي تأمل معلوم مي‌شود كه از ديدگاه ايشان، اولاً وجود بعضي نابسامانيها در هر جامعه‌اي و هر ملت و  انقلابي، طبيعي است و لذا در انقلاب ما هم طبيعي است. ثانياً، معتقد است كه اين مشكلات بايد بر رسي و آسيب شناسي شوند. ثالثاً، خود مردم بايد منتقد نظام خود باشند زيرا انقلاب مال آنهاست.
رابعاً، تلويحاً راههاي حضور اجنماعي را گوشزد مي‌نمايد كه مثلاً گاهي بايد فرياد زد، گاهي بايد شعار داد و  گاهي بايد جنجال آفريد مانند؛ دوران پيروزي و اما آيا بعد از پيروزي انقلاب، باز همان راهها و نسخه‌ها معتبر  است يا خير.
فرياد و جنجال و مرده باد، از ديدگاه شهيد بهشتي كه يك منقد عقيده‌گراست،با نظام طاغوتي سنخيت دارد؛ ولي در نظام اسلامي كه خود مردم خالق آنند، اصالت نظام مشروع و مردمي است، لذا در رفع مشكلات، تدبير، دلسوزي، هوشياري، تلاش، تحمل، دشمن شناسي و آرمان‌گرائي لازم است، مگر انديشه ی بزرگ با همين سادگي قابل تحقق است؟!!!
لذا شهيد بهشتي مطلقاً با سطحي‌نگري، آشوب بي‌معنا و تسامح ‌بيجا در تعادل اجتماعي مخالف است، آنجا كه اشاره می کند:
«اين درست نيست كه ما بايد بيائيم واقعيتها را در همان مدتي كه هست، انتقاد كنيم، بسيارخوب است، سازنده است، اميد آفرين است، نه اميد بر باد ده. هر نوع سخن، هر نوع بيان، هر نوع برخورد غيرواقعي، كه اميد ملت ما، اميد نسل جوان ما را با آينده‌ اين انقلاب ضعيف و تضعيف بكند. خط اصيل انقلاب‌اسلامي را، فكر مي‌كنم،  خيانت باشد به دين، انقلاب و به اين مردم و به اين نسل‌جوان». 2 
   پس در نگاه شهيد مظلوم نبايد خط و مسير آزادي مشروع و انساني با جنجالها، بهانه‌تراشيها و هرج و مرج‌  مشخص و معين ‌گردد، اي بسا تفكرات ضد انساني كه با رنگ و لعاب اسلامي، جامعه را مشوش و متورم مي‌نمايند؛ لذا ايشان معتقد به روشنفكري اجتماعي و آسيب‌شناسي جامعه ی ديني است و صددرصد معتقد به   هدايت الهي انسان و هويت اسلامي اواست.
لذا او حتي معتقد است كه قوه‌ي قضائيه بايد با دروغ و دروغگو هم مبارزه كند، زيرا جامعه‌اي كه آبستن دروغ است، مستعد هر نوع رذالتي است.
«حالا ما هم در اين مدتي كه مسئوليت داريم در قوه‌ي قضائيه، مرتب داريم   لايحه قانوني آماده مي‌كنيم، لايحه‌ی قانوني ضد دروغ، تا بترسند آنهائي‌كه پايه زندگيشان را بر دروغ بنا نهاده‌اند، ما  به ياري خداوند و با همكاري و پشتيباني و حضور هميشگي در صحنه از جانب شما مردان و زنان راه خدا، اين جامعه را از ظلمت دروغ به نورانيت صدق پيش خواهيم برد، ما نمي‌گذاريم، به ياري خدا، دروغ در اين كشور، حاكميت پيدا كند و جانشين صدق گردد.» 3
   در اين بيان شهيد بهشتي، ضمن صحه و تأكيد برحضور اجتماعي و پرشور مردم در صحنه ی جامعه، معتقد است كه حتي قوه‌ي قضائيه هم بدون نظارت و دخالت مردم ره به جائي نمي‌برد؛ او معتقد است كه اولاً- نهادها و دستگاههاي دولتي، بايد جامعه اي شفاف، معقول، پرتلاش و انساني را ارائه نمايند تا مصونيت فرد آن جامعه بيشتر شود، تسامح و سهل‌انگاري دولت در مبارزه با مفاسد و مظاهر فساد، در واقع آتش به خرمن جامعه زدن است و چشم‌پوشي از گناه اجتماعي، از ديد شهيد بهشتي، تخريب آينده و آرمان انقلاب است.
همان‌طوري‌كه مي گوید:
   «اگر در طول تاريخ آينده‌ی اين كشور، راه حكومت كردن چهره‌هاي صدق و صفا و ايمان و تقوي و امانت و درستي، سال به سال هموارتر نشود. خطر بزرگي آينده‌ی انقلاب ما را تهديد خواهد كرد،معلوم مي‌شود اولياء ما طاغوتند، معلوم مي‌شود صاحب‌اختيارهاي ما طاغوتند، يعني: يخرجوننا من النور الي الظلمات». 4
   در اين فراز، شهيدبهشتي، مستقيماً نقش رهبران اجتماعي را در تحقق خواسته‌هاي اجتماعي‌ مردم، بسيار برجسته و مهم تلقي مي‌نمايد، به‌طوري‌كه گاهي ممكن است مشروعيت نظام را مخدوش كرده و مردم را بدبين نمايند، پس بي‌توجهي به خواسته‌هاي اجتماعي، در واقع عدول از آرمان انقلاب و پشت‌كردن به اسلام است و ممكن است همين سهل انگاري، نظام اسلامي را مبدل به نظامي كاملاً طاغوتي نمايد.
   لذا پس از آگاهي دادن به مردم در پيگيري حقوق حقه، نظام اسلامي موظف است كه زمينه احقاق                        حقوق اجتماعي را فراهم نمايد. لذا شهيد بهشتي در حق آزادي در بيان خواسته‌هاي اجتماعي معتقد به سه اصل است.
 اولا-ً مردم آگاه به حقوق اسلامي و انساني خود باشند و به‌جاي خواستن حقوق، طالب هواهاي نفساني و   احساسات خود نباشند يعني مرز حق و حق نما معين گردد.
  ثانياً- دولت و نهادهاي اسلامي، زمينه را براي دادن حقوق و عدالت اجتماعي آماده نمايند و چهره ی اسلامي نظام را طاغوتي و ديكتاتوري ارائه ندهند.        
  ثالثاً- حدود خواسته‌هاي اجنماعي بايد از طرف نظام اسلامي معين و براي مردم نيز محترم باشد، مثلاً حدود حجاب، حدود ازادي مطبوعات،حدود موسيقي، سينما، هنر و … همه بايد با رعايت مصالح انساني و اسلامي معين و از طرف مردم قابل رعايت باشند.
 لذا ايشان معتقد است:
«اسلام آزادي در خيانت را آزادي نمي‌داند، ضد آزادي مي‌داند، اگر پاي حراست از مسائل اجتماعي و كيان انقلاب اسلامي در ميان باشد، ما دشمنان انقلاب را در هر سوراخي باشند، پيدا مي كنيم و به كيفرشان مي‌رسانيم، تا همان‌طور كه نظم عبور و مرور محترم است، عفت و پاكدامني در جامعه اسلامي هزار بار از آن محترم‌تر است، جز، با حضور متعهدانه و مسئولانه شما مردم جامعه ما، جمهوري اسلامي نخواهد بود ».5
از ديد شهيد بهشتي، متن آزادي و تعريف او از آزادي، حضور اجتماعي و حق بيان خواسته‌هاي اجتماعي را در بر دارد، شهيد بهشتي آزادي را اين چنين تعريف مي‌نمايد:
   «آزادي يعني تسلط انسان بر ساختن خويش، و محيط خويش، امتياز انسان بر همه موجودات ديگر عالم طبيعت، اين است كه مي‌تواند بر طبيعت مسلط باشدو شرايط طبيعي را بر وفق خواسته و نياز خود، دگرگون كند يا در برابر هجوم عوامل نامساعد طبيعي سد و مانع به وجود آورد ». 6
در نگاه شهيد بهشتي: «تنها مرزي كه براي آزادي احزاب و گروهها و نشريات و آزادي بيان و قلم وجود دارد، اين است كه بايد به اصول اسلامي ضربه نزنند، بايد به سلامت محيط اجتماعي از نظر عفت و اخلاق ضربه نزنند ». 7
شهيد بهشتي از طرفي بيان خواسته‌هاي اجتماعي را حق مسلم مردم مي‌داند و از طرفي، دولت را موظف مي‌داند ضمن ايجاد زمينه‌ی لازم براي تحقق آنها، بايد در برخورد با خواسته‌هاي كاذب مانند دروغ‌پردازي، شايعه‌ پراكني، نفاق و … با اقتدار تمام برخورد نمايد، تا جامعه از مسير اصلي منحرف نگردد.
پس حاصل اين شد كه: در نگاه شهيد بهشتي، جامعه ظرف تحقق نيازها و خواسته‌هاي كمالي انسان است  و آزادي زيربناي مسئوليت‌پذيري انسان، انسان آزاد، انساني است كه جامعه‌اش را بسازد، شهيد بهشتي، با تفكر قرآني معتقد است :  «إن الله لا يغيّر ما بقومٍ حتي يغيروا ما بأ‌نفسهم» .8
چنين انساني نه تنها در بيان محترمانه ی خواسته‌هايش آزاد است، بلكه در شرايطي خاص مي‌تواند بر عليه وضع موجود برآشوبد و ساختار جامعه‌ی موجودش را در هم شكند و با انتخاب آزاد خود، رهبراجتماعي، نظام اجتماعي، دستگاه قضائي و فرهنگ اصيل خود را شكل دهد. لذا نظام اسلامي، موظف است براي تعادل اجتماعي جامعه ديني، زمينه‌ی تحقق خواسته‌هاي معقول را همراه با عدالت اجتماعي مهيا نمايد.
2-1- بارش افكار، جهت انتخاب سليقه و فكر ايده‌آل:
   شهيد بهشتي، با ديد مبتني بر انسان‌شناسي اسلامي، دقيقاً معتقد است به اين اصل مسلم است كه: خدا انسانها را متنوع و متفاوت آفريده است، لذا هيچ انساني و لو اين كه بسيار فهيم و رازدان باشد، هيچگاه كامل نيست و در بسياري از موارد و مسائل، نياز به همفكري و مشاوره دارد. ايشان معتقد است كه مشاوره بايد در جامعه ی اسلامي، به صورت يك فرهنگ درآيد و مردم بايد مشاور مسؤلين و برعكس باشند.
شهيد بهشتي معتقد است كه جامعه به سامان نمي‌شود، مگر اين كه منطق گفتگو، مشاوره در اتخاذ راه، تحمل مخالف و شفافيت در عمل و گفتار بر جامعه حكمفرما شود، ايشان چون معتقد به تحزب و انديشه سيستماتيك است و با توجه به نگرش قرآني او و اعتقاد به اصل امر به معروف و نهي از منكر، در كتاب بايد و نبايدها كه خود نوعي بارش افكار مبتني بر احكام شريعت است، سخت معتقد به گفتگو، مشاوره و بارش افكار است.
 گويا تعاون فكري و مفاهمه‌ی مسالمت آميز را تنها راه زيست اجتماعي انسان مي‌داند، تحميل سليقه، تحميل فكر، تحميل اعتقاد، ارزشها، تحميل فرهنگ و تحميل نگرش سياسي و حزبي خاص‌، همگي وحدت برانداز و جامعه‌سوزند، همه‌ی انديشه‌ها ، سليقه‌ها، احزاب و گروهها حق زندگي و حيات دارند.
مگر خدا گناهكاران را نمي‌بيند، مگر نمي‌داند كه در عاشورا چه گذشت و …… ؟!!آيا حق حيات را از يزيد گرفت؟!، لذا شهيد بهشتي، معتقد است كه بايد انديشه‌ها و سليقه‌ها را، هدفمند، قانونمند و آماده كرد براي يك همزيستي مسالمت آميز و صلح اجتماعي، جهان مال همه است، تنها مال يك گروه نيست، لذا جامعه را بايد طوري سامان داد كه حق همه به‌طور نسبي رعايت گردد و فضا طوري باشد كه چنانچه حق فرد يا گروهي ضايع شد، خودش يا سيتمي بايد باشد تا از او دفاع نمايد، در غير اين صورت جامعه پر از هرج و مرج خواهد شد، او ضمن اعتقاد شديد به ايمان افراد براي گزينش يك جامعه معقول و نزديك به ايده‌آل، معتقد به سازماندهي و برنامه‌ريزي است.
«شهيد بهشتي معتقد بود، براي به حركت در آوردن جامعه‌اي ايستا، سازماندهي و تشكيلات، ضرورتي اجتناب ناپذير است و مي‌گفت در جامعه هر قدر اندامها و ارگانهاي سازنده، متنوع‌تر و گوناگون‌تر و به كارهاي مختلف مشغول‌تر، تشكّل و نظام اساسي و شبكه ارتباط ميان افراد و سازمانهاي اجتماع وسيع‌تر و قابل اعتمادتر است». 9
   بر اين مبنا، ثبات اجتماعي، محصول تفاهم ، انديشه‌ و اعتقادات است، وحدت اجتماعي در توهين و حمله به ديگران به دست نمي‌آيد؛ لذا اگر شعار ما، وحدت و تمركز اسلامي است، بايد همديگر را تحمل نمائيم. لذا راهي جز گوش دادن به حرف همديگر و تلفيق انديشه نداريم، از طرفي شكوفائي جامعه، محصول تعارض افكار و سليقه‌ها است.
شهيد بهشتي، جامعه‌ی ‌بي‌ديالوگ و بي صدا را جامعه‌اي خاموش و ايستا مي‌داند و تنها راه خروج از ايستايي را بارش افكار و صلح انديشه‌ها مي‌داند و مي‌گوید:
«هر گونه پيشرفتي بر اساس برنامه ريزي و با شيوه‌اي معقول و حكيمانه به‌دست مي‌آيد نه از طريق جار و جنجالهاي بي‌حساب». 10
لذا، از ديدگاه شهيد بهشتي، انديشه هر چه كه باشد، بايد ابتدا بيان شود و ظهور پيدا كند، چنانچه انديشه‌ و  سليقه‌اي قوت و متانت داشته و مبتني بر اصول علمي و عقلائي باشد، همه آن را مي‌پسندند و ارزش آن برجسته مي‌شود و چنانچه انديشه‌اي خام و بي‌اساس باشد، خود به خود از گردونه‌ی انتخاب بيرون مي‌رود و ضعف آن هويدا مي‌گردد.
   پس حبس انديشه‌ها، باعث ركود فرد و جامعه و خاموش ماندن ايده‌هاي بزرگ مي‌شود. چون شهيد بهشتي يك متفكر سياسي – اجتماعي و اسلامي است و ايمان و يقين قطعي به عظمت انديشه‌ی اسلامي دارد، بسيار مايل است كه با معارضان و مخالفان گفتگو نمايد حتي با آنان كه تفكر براندازانه دارند.
   خلاصه در بارش افكار است‌كه حق از باطل، دوست از دشمن، خودي از غير خودي، خدمتگزار از خائن و موحد از مشرك جدا مي‌گردد و اين منطق قرآن است كه حتي از مشركان نيز، برهان و دليل مي‌خواهد، پس انديشه و جهان بيني اسلامي چنان غني و ارزشمند است كه نياز به تحميل ندارد، بلكه به محض ارائه شدن بر عقل سليم همه آن را مي‌پذيرند.
منطق شفاف ايشان در مناظره‌ها و بحث، گوياي اين چهره است از جمله مي‌گوید:
«برادران و خواهران مسلمان در نوشته‌ها و گفته‌هاي خود به اصل عالي صداقت و راستي و رعايت عفت كلام پايبند باشيد و سر موئي از حد حقيقت منحرف نشويد، مطمئن باشيد كه ممكن است ديگران در رابطه با ما غير  اين عمل كنند كه مي‌كنند، اما ما اين هويت نوراني و پرفروغ و متعالي اسلاميمان را حتي با پيروزي معامله نمي‌كنيم». 11
   تفكر حزبي شهيد بهشتي، دقيقاً مبتني بر همين انديشه‌ (بارش افكار) است، او كه معتقد به گفتگو، مفاهمه و    مجادله‌ی معقول و هدفمند بود و از طرفي يك مبارز الي الله به تمام معنا بود، هميشه در تعامل فكري، رسالتش تحقق ايمان و اخلاص اسلامي و معنويت بود.
   او مانند استادش امام راحل، مكلف به تكليف اسلامي بود، نه برتري شخصي و حزبي، لذا او حزب را براي تحقق ايده‌اش مي‌خواست و صراحتاً اعلام کردند كه هر آن متوجه ‌شوم كه حزب جمهوري دارد از مسير الهي منحرف مي شود، بدون ترديد، آنرا منحل اعلام مي‌دارم.
شهيد بهشتي در بحث مراحل اساسي يك نهضت، چنين تحليل مي‌نمايد:
«مرحله‌‌ی اول، عبارت است از پيدايش يك ايده به‌وسيله‌ی يك فرد يا گروه، مرحله‌ی دوم ، پيدايش هسته‌ی مركزي مؤمن به ايده كه اين هسته، زمينه ها را براي مرحله‌ی بعدي آماده مي‌كند، مرحله‌ی سوم، درگيري عملي با نيروهاي مخالف براي پياده كردن ايده در منطقه‌اي كه به عنوان منطقه‌ی شروع انتخاب شده است، مي‌باشد. مرحله‌ی چهارم، تصفيه‌ی آن منطقه از نيروهاي مخالف شكست خورده‌ی داخلي، يافتن قدرت كافي براي مواجهه با قدرتهاي تهاجمي و قدرتهاي خارجي و سازندگي جامعه بر اساس ايدئولوژي جديد است. مرحله‌ی پنجم كه مخصوص نهضتهاي ايدئولوژيك است و نهضتهاي ملي و ميهني، هرگز به اين مرحله نبايد بيانديشند، و وظيفه‌شان نبوده و در خط مسير آنها نيست، كوشش است براي آزاد كردن جامعه‌هاي ديگر». 12
   چنانچه دقت شود، شهيد بهشتي، معتقد به يك مفاهمه و گفتگوي جهاني براي انتخاب يك راه اصيل و بزرگ براي زندگي و هدايت بشر است. او كه شاگرد مكتب انسان ساز اسلام است، اين ظرفيت را فقط در فرهنگ و تعليم و تربيت اسلامي مي‌بيند.
    لذا انديشه‌ی او رهايي بشر از يوغ استبدادهاي فكري و ذهني جهاني است؛ او از اين كه جهان در سيطره‌ی معدود مغزهايي است كه جهان را چراگاه خود نموده‌اند، به شدت رنج مي‌برد و به دنبال سيستماتيك نمودن انديشه‌اي است كه تمام بشريت خواهان آنند و از اين منظر، خود يك ملت و خار چشم دشمنان اسلام بود.
از ديد شهيد بهشتي، تحقق يك انديشه و ايده‌ی حق، يك مجاهدت و مبارزه است، لذا بايد با تفكر و خرد جمعي، فرهنگ‌سازي نماييم و براي تحقق آن بايد آماده‌ی شهادت هم باشيم، زيرا خود شهادت هم يك ايده بزرگ، نوين و هدايتگر است.
   از بررسي اجمالي ايده ی شهيد بهشتي در مورد اين اصل (بارش افكار) با ديدي تحليلي، نتايج زير به دست مي‌آيد:
1- شهيد بهشتي، خلاقيت، ابتكار، زنده بودن و استمرار حيات اجتماعي را در مفاهمه و خرد جمعي مي‌داند و معتقد است كه نهضتها و ايده‌هاي انساني، خود به خود چهره ی حق را از باطل هويدا و انديشه ی جاويد را محرز مي‌سازند، لذا هيچ وقت معتقد به جدال و مراء عقيدتي قبل از توليد علم و روشنگري نبود.
2-  معتقد بود كه بايد كرسيهاي نقد و مناظره تشكيل و مسائل كلان كشور اعم از عقيدتي، اخلاقي، سياسي و … از طريق آنها تصفيه ، داوري و آسيب‌شناسي گردد.
3- در همان اوايل انقلاب معتقد به توليد علم و جنبش نرم افزاري اسلام براي مديريت جهاني بشر بود.
4- معيار نهايي تفاهم و گفتگو را كلام حق يعني قرآن و سنت مي‌دانست و خود را مأمور تحقق محتواي رسالت مي‌دانست نه انديشه‌ی شخصي يا حزبي.
5- دقيقاً معتقد به قدرت انديشه‌ی اسلامي در مناظره‌ها بود؛ مخصوصاً در مسائل اجتماعي، انساني و ارزشي.
6- براي بارش افكار و انتخاب فكر بكر، معتقد به حزب، تفكر سيستمي و تشكيلاتي بود و مراحل تشكيل يك نهضت را نيز دقيقاً بيان نموده است.
7- با توجه به غناي مفاهيم اسلامي و ابتناي فطري آنها، انديشه‌ی گفتگوي جهاني و صدور انقلاب را داشت كه به خاطر همين عزم بزرگ، محبوب امام و خار چشم دشمنان اسلام بود.
8- محور و مبناي تمام انديشه‌هاي ايشان، اخلاق و ارزشهاي ديني است، پس در وراي تمام طرحها و ايده‌هايش نيز تحقق اخلاق و معنويت اسلامي موج مي‌زد، لذا او بارش افكار و گوش دادن را نه براي پيروزي خود و حزبش بلكه براي اثبات حقانيت اسلام و مكتبش مي‌خواهد.
3-1 – آزادي مطبوعات و فرهيختگان در چهارچوب قانون :
   شهيد بهشتي، تعادل اجتماعي را در رعايت قانون مي‌دانند، ايشان هرج و مرج را دقيقاً بي‌قانوني و آزادي بي‌حد و مرز مي‌دانند، بر اين اساس، مطبوعات كه يكي از مجاري توليد فكر، ايده، ارزشهاي اجتماعي و كانال ارتباط مردم با سيستم حكومتي هستند، چنانچه احساس آزادي نكنند، نمي‌توانند گوياي واقعيتهاي موجود و بيانگر مشكلات و فضاي عمومي اجنماع باشند.
  آنها آزادند منتها در چهار چوب قانون مدّون؛ فرهيختگان به عنوان نقادان و نخبگان اسلامي كه توليد علم مي‌نمايند، آزادند، منتها آزادي مشروع و تعريف شده، هر ايده‌اي حق نيست، اينكه هر كسي تحت عنوان يك متفكر بلند شود و چيزي بگويد، پذيرفته نيست .
ايده، بايد مبتني بر شريعت خاتم و طرح خلقت آفرينش و هستي باشد، فرهيخته‌اي كه اصول انساني، ارزشها ، اعتقادات و فضاي عمومي جامعه‌ی ديني را مخدوش مي‌نمايد، هرگز آزاد نيست كه هيچ، بلكه بايد با او برخورد شود، معناي آسيب‌شناسي نيز همين است، كه وقتي حق معلوم گرديد، اصحاب ناحق بايد از بين بروند چنانچه چهره ی حق را كدر نمايند.
   بر اساس تعريف آزادي انديشه از ديدگاه شهيد بهشتي، تكليف هر نوع آزادي در جامعه‌ی اسلامي مشخص مي‌گردد. شهيد بهشتي، آزادي انديشه را چنين معرفي مي‌نمايد: «محصولات آزادي در اسلام، آزاد كردن انديشه از همه‌ی قيود نيست، بلكه رفتن در قيد خداوند است كه انسان به اسارت مي‌رسد». 13
   با اين تعريف و اين ديدگاه، تكليف تمام بنگاههاي اطلاع رساني، معلوم است، هر انديشمند و يا بنگاهي كه مسؤليت نشر آگاهي و توليد علم در سطح جامعه را دارد، بايد محور توحيدي نظام را اصل قرار دهد و هر گونه تفكري كه به اين اصالت، خدشه وارد سازد، تفكر طاغوتي و مبارزه با آن جهاد است.
   از طرفي شهيد بهشتي، با نگاه خاصش به انسان كه آن‌را، شدن مستمر مي‌داند،  يعني استعداد و قوه‌ای كه انسانيت است، اين قوه بايد به فعليت برسد؛ ابزار و امكانات فعليت آن، مراكز علمي و اطلاع رساني اجتماعي هستند از جمله: صدا و سيما، مطبوعات، دانشگاه، آموزش و پرورش ، حوزه و …..
   منتهي تلاش اينها براي چه فعليتي، جاي سؤال است، از ديدگاه شهيد بهشتي، وظيفه‌ی مطبوعات ، فعليت بخشيدن در جهت تربيت الهي ، صبغه‌ی ديني، تشكيل جامعه‌ی توحيدي و نفي طاغوت است؛ در غير اين صورت ، قلم آنها، تحليل آنها، نگاه آنها، انديشه‌ی آنها و تمام محصولات انديشه‌اي آنها، فساد برانگيز و مخرب است. لذا معيار آزادي  انديشه و توليد فكر از هر منبعي، قانونمند است نه بي‌معيار.
   مبناي آزادي انسان از ديدگاه شهيد بهشتي به عنوان يك تئوريسين اسلامي با مبناي آن با بسياري از انديشمندان زمانش، بسيار متفاوت است؛ از نظر شهيد بهشتي، خواستگاه آزادي فطرت و نهاد بشري است، يعني آزادي جزو ذات و هستي بشر است و از آن لاينفك است؛ و بر اين مبنا، تحقق آن جداي از تحقق و فعليت نفس نيست؛ پس اگر به‌نام آزادي، فعلي، اصل هدايت و سازندگي انسان را مخدوش نمايد(مانند بي‌حجابي) اين نه تنها آزادي نيست، بلكه اسارت است و آزادي تنها تطابق تمام مسائل زندگي با نظام بينش فكري و توحیدی است:
«به‌طور كلي، وقتي انسان داراي يك نظام بينش فكري است، همه‌ی مسائل از اصول و ريشه‌ها مايه مي‌گيرد، اين كه ما مسلمانان هميشه در فرهنگمان «اصول دين» داشته‌ايم، به همين دليل است كه اسلام يك نظام عقيده، انديشه، و رفتار است و به هم پيوسته است». 14
   مبناي آزادي بسياري از متفكران مانند دكتر پيمان، دكتر كيانوري و آقاي فتاح‌پور، از سران جنبشهاي فكري ليبرال ملي- مذهبي، حزب توده ، فدائيان اسلام و غيره، با اصل آزادي در تناقض است، اين كه آزادي را با حقوق قشر‌هاي اجتماعي، زحمتكشان، گروهها و يا قوانين طبيعي و يا خواسته‌هاي اجتماعي صرف، تبيين نماييم، هرگز تحقق نخواهد يافت. زيرا منافع اقشار گاهي با هم متعارض است و تأمين يكي، باعث نفي آزادي ديگري است و هكذ؛ لذا تنها زماني آزادي معناي واقعي پيدا مي كند كه از عرصه ی محيط فيزيكي و اجتماعي بشر به عنوان مبنا، فراتر رود و بر اصول مشترك و عام بشري در راستاي رسيدن به يك هدف فرابشري، تفسير و تعريف شود. شهيد بهشتي با عرضه‌ی آن مبنا، آزادي را تعريف و تبيين مي‌نمايد كه همان اصل توحيد و رهايي بشر است.
 شهيد بهشتي در بحث اسلام و آزاديهاي سياسي مي گوید:
   «آزاديهاي سياسي، آزادي تشكل و احزاب، آزادي بيان، آزادي در سخنراني، آزادي مطبوعات، آزادي در نوشتن و بخش كتاب، آزادي پخش روزنامه و مجلات، آزادي در بخش اعلاميه‌ها و.. موضع ما به شرح زير است.»
   الف: آزادي در بيان آراء، عقايد و افكار: انتقاد سازنده و دلسوزانه از مسئولان در تمام سطوح براي همه آزاد است، البته انتقاد سازنده و دلسوزانه نه مغرضانه.
   ب: آزادي بيان افكار و انديشه: بيان شبهات و اشكالات درباره ی اصول عقايد اسلامي در جامعه ی جمهوري اسلامي، به يك شرط آزاد است، به شرط آن كه همراه باشد با پاسخ روشنگر و توضيحات كافي به اين شبهات.
«اگر كسي آمد در جامعه، ميكروب پخش كرد، به شرطي كه از قبل واكسن پخش شده باشد، عيبي ندارد، بيان افكار و انديشه‌ها اگر در چهارچوب اسلام باشد، به‌طور كلي آزاد است؛ ولي اگر صددرصد اسلامي نباشد، بايد در فضائي آزاد نقد و بررسي شود، مردم آزادانه گوش دهند و انتخاب نمايند». 15
   با توجه به ديدگاه شهيد بهشتي در مورد آزادي مطبوعات و فرهيختگان از آثار ايشان، نتايج زير در اين راستا ب دست مي آيد:
1- مطبوعات به عنوان يك رسانه ی بزرگ، وجودشان براي بالندگي جامعه ضرورت دارد.
2-محور و ملاك ارزشمندي مطبوعات، رشد فكري و روشنگري اجتماعي است، در غير اين صورت ضرورت ندارند.
3- گروههاي سياسي – فكري و حتي معارض نظام، چنانچه حرفي منطقي داشته باشند، آزادند حرف خود را بزنند و پاسخ دريافت نمايند.
4- آزادي مطبوعات، به معناي آزادي هرج و مرج و لجام گسيختگي نيست، هر چيزي را نمي‌توان در لواي آزادي و انديشه بيان نمود؛ گاهي آنچه ارائه مي شود، تفكر براندازنده و ضد نظام ارزشي است؛ هيچ‌كس حق ندارد، عقايد و ارزشهاي مردم را زير سؤال ببرد، در هيچ كجاي دنيا، چنين تفكري معنا ندارد.
5- نقطه‌ی اعتلاي جامعه‌ی اسلامي، حركت حول محور انديشه‌ی توحيدي است، تمام اركان جامعه ی اسلامي بايد حول اين محور بچرخند؛ مطبوعات، مادام كه روشنگر اين نظام باشند، محبوب و آزادند و چنانچه فضاي توحيدي جامعه را با درج مقالات و بيانات نامربوط، آلوده نمايند، تحت پيگرد قانوني قرار مي‌گيرند.
6- متفكران و نخبگان دلسوز اسلامي، به عنوان متوليان و مديران فرهنگي نظام، آزادند در نقد منصفانه، نظارت بر روند امور سياسي، گفتن حقايق موجود، توليد علم  سالم، تبادل و تعامل فرهنگي با فرهنگهاي ديگر، ارشاد دلسوزانه و معتدل كارگزاران، آسيب شناسي نظام اسلامي و در چهارچوب قانون مي‌توانند نظرات مخالف خود را نيز محترمانه ابراز نمايند ولي چنانچه قلم، انديشه و مدرك آنها در براندازي نظام ارزشي اسلام به‌كار گرفته شود و دست آويزي شوند براي نفوذ استكبار و سلطه بر جامعه‌ی مسلمين، طبق نص صريح قرآن، كارشان خلاف، فساد وحرام است و حق اين‌گونه فعاليتها از آنها سلب مي‌گردد.
2- آزادي نقد، كنترل و نظارت فرهنگي: از ديدگاه شهيد بهشتي، نقد، كنترل و نظارت فرهنگي، به مثابه ی مهار آزادي هستند، آزادي اگر كنترل، نقد و آسيب شناسي نشود، سر از هرج و مرج و زورمداري در مي‌آورد، بالندگي و ذات آزادي، اقتضاي نقد و تبادل را دارد و جامعه‌اي كه فاقد نقد و نظارت فرهنگي باشد، جامعه‌اي بي روح و ايستا است و جامعه‌ ی ايستا از منظر شهيد بهشتي، به تدريج تبديل به جامعه‌ی ديكتاتوري و هرج و مرج مي شود، مصاديق اين آزادي در نظرگاه شهيد بهشتي عبارتند از:
 1-2- آزادي دفاع از عقيده و فرهنگ در مقابل تخريب آن: شهيد بهشتي، هرگر با تخريب عقايد و فرهنگها، موافق نبود، روح آزاد و جهان گستر او، اين تنگ نظري را بر نمي‌تافت، آئين الهي او، اقتضاء داشت كه از طريق نقد، مفاهمه و درك واقعيت امور، انسان دست به گزينش زند، از ديدگاه او، تخريب عقيده، روح آزادي را مي‌آزارد و چهره‌ی جامعه را كدر مي‌نمايد و باعث ركود و جمود مغزها مي گردد، فرهنگي كه داعيه ی رهبري جهاني را دارد از ديدگاه شهيد بهشتي، بايد با عقايد و لو ناحق هم با منطق و برخود معقول، گفتگو نمايد، فرهنگ جهاني اسلام كه بايد با نگاه رحماني خود، هادي بشريت باشد، زبانش بايد، زبان هدايت، جذب، دلسوزي و منطق باشد. شهيد بهشتي در اين باره معتقد است:
«آزادي عقيده، امري است طبيعي؛ زيرا اعتقاد و باور قابل تحميل نيست، با زور، تهديد، اكراه و تطميع نمي‌توان، عقيده‌اي را به ديگري منتقل ساخت يا از او سلب كرد. (لا اكراه في الدين،‌ قد تبين الرشد من الغي، فمن يكفر باالطاغوت و يومن بالله، فقد استمسك بالعروه الوثقي لا انفصام لها (سوره بقره- آيه 257)- تنها بحث، استدلال، تجزيه و تجربه، تحليل و اقناع و نظاير اينهاست كه مي تواند وسيله ايجاد و يا سلب عقيده باشد».16
   از ديدگاه شهيد بهشتي، تحميل عقيده و يا جلوگيري از ابراز آن، با خلقت انسان و هدف آفرينش ناسازگار است، از ديد شهيد بهشتي، مختار بودن انسان، يعني آزادانه انتخاب كند، زندگي كند، بينديشد، حرف بزند، دفاع كند، و حتي آزادانه نيز بميرد. تنها در فضا و جامعه ی شفاف، انديشه‌ها رشد و در تعامل با يكديگر، بعضاً پخته و بعضاً طرد مي‌شوند؛ لذا عقيده‌ی آزاد، مادام كه در تعارض عملي و عيني با ديگر عقايد نباشد، مانعي ندارد، از ديد شهيد بهشتي، در جامعه ی اسلامي بايد امر به معروف و نهي از منكر معقول باشد ولي هرگز عقيده‌ی كسي از او سلب نخواهد شد. از ديد وی، حتي نشر و تبليغ انديشه ی ضد ديني، تنها زماني ممنوع است كه يك طرفه و بدون روشنگري و تجزيه و تحليل باشد.
«نشر يكطرفه عقايد و افكار ضداسلامي در جامعه ی اسلامي، ممنوع است و از انتشار كتب خلاف و نشريات گمراه كننده، جلوگيري مي‌شود، مگر اين كه با نشرياتي ديگر همراه باشند كه به خواننده در تجزيه و تحليل اساسي اين‌گونه عقايد و افكار ضداسلامي كمك نمايد، بحثها و سخنرانيها، نيز چنين است»17
  از اين بيان، به روشني به‌دست مي آيد كه ديد شهيد بهشتي در مورد اجتماع كاملاً شفاف و مبتني بر عقلانيت، هدايت و مصالح انساني است، هرگونه ابهام در مسايل اجتماعي از ديد شهيد بهشتي ناروا و زشت است؛ او تفاوت جامعه ی اسلامي را با ديگر جوامع در همين شفافيت آن و قدرت انتخاب انسان مي‌داند، آنجا كه مي گوید:
«جامعه‌ی اسلامي، نه چون جامعه‌هاي دربسته‌ی اردوگاه ماركسيسم است كه انسانها را در پشت ديوارهاي آهنين نگهدارند و نه چون جامعه‌هاي ليبرال غربي است كه بازار مكاره‌ی عرضه‌ی بي‌ضابطه‌ی آراء و افكار باشد و اين باره به‌راستي، جامعه‌ی اسلامي، «نه شرقي است و نه غربي»18
   شهيد بهشتي در اين عرصه، نياز ضروري و فوري زمان ما و انسان امروزي است، گروهي با انديشه‌اي بدون مرز و به نام دموكراسي و آزادي، تمام دين را چپاول نموده‌اند و عده‌اي نيز جرأت ندارند از روزنه‌ی‌ درهاي خود به بيرون نگاه كنند؛ شهيد بهشتي، هرگونه سانسور، تحميل، اكراه و اضطراب در عقيده را برنمي‌تابد و معتقد است كه براساس اصل كرامت ذاتي انسان، ‌بايد انسانها محترم و در فضائي روشن هدايت شوند.
   مليتها و فرهنگها، نيز در نگاه شهيد بهشتي محترم و مورد تكريم‌اند، هشداري كه ايشان در اين مورد مي‌دهد، فقط اين است كه جامعه‌ی اسلامي بايد هوشيار باشد كه در تعامل فرهنگي با اقوام ديگر، هويت ملي و ديني خود را از دست ندهد كه به تدريج شبيه ديگران شود.
«پيوند روحي و عاطفي ميان افراد يك قوم و قبيله يا يك ملت، امري است طبيعي و محترم، براي يك مسلمان مؤمن و متعهد پيوند روحي و عاطفي و اجتماعي اسلامي كه پيمان ولاء اسلامي است، نسبت به هر پيوند ديگر اجتماعي اولويت دارد، زبان، ادبيات ، فرهنگ، هنر و آداب و رسوم هرقوم آزاد و محترم است و مردم بايد در استفاده از زبان ملي، ادبيات،‌ فرهنگ و هنر بومي خود، آزاد باشند». 19
   مهمترين نظر شهيد بهشتي در اين باره، حفظ هويت و اقتدار جامعه‌ی اسلامي است؛ او معتقد است كه ما بايد با فرهنگها و ملتها، تعامل و ارتباط انساني و عاطفي داشته باشيم، اما در اين ارتباط نبايد فراموش كنيم كه ما مسلمان، داراي معاد، عدل، امامت، بهشت و جهنميم، او معتقد است كه ما در ارتباطمان هم بايد مبلّغ اسلام و نظام ولائي باشيم و اين پيوند را هيچگاه خدشه دار ننمائيم، امت واحده‌ی اسلامي، اخوت اسلامي، اقتدار، اخلاق، صلابت، معنويت و مهدويت اسلامي از جمله نظرگاه شهيد بهشتي در منش‌هاي فرهنگي و اعتقادي است. او معتقد است كه ايمان و عقيده‌ی اسلامي كه برترين انديشه‌ی معاصر و بشري است، بايد در تبادل فرهنگها و عقايد، هميشه برجسته و گوياي حقانيت ارزشها، شخصيتها، رهبران و مباني الهيش باشد.
2-2- آزادي توليد فكر، جهت صدور فرهنگ و تمدن اسلامي: در تحليل جهاني شهيد بهشتي از مقوله‌ی فرهنگ، او استقلال فرهنگي را از اساسي‌ترين پايه‌هاي استقلال جامعه مي‌داند، زيرا با مسخ فرهنگ يك جامعه، هويت ان از بين مي‌رود و به تدريج، تمام سكنات او مسخ مي‌شوند، او معتقد است كه:
«دهها سال است كه جامعه، مصرف كننده ی فرهنگ و آموزش وارداتي است؛ جهانخواران براي محكم كردن پايه‌هاي استعمار سياسي و اقتصادي خود، به استعمار فرهنگي متوسل مي‌شوند، وقتي كه مردم ما در نوع خوراك ، پوشاك ، معماري و شهرسازي، خانه سازي، برنامه درسي، آموزش و پرورش وهنر و هرچه از اين قبيل است، مقلد غربيها، شوند و… جاي پاي غرب جهانخوار در اين كشور محكم مي‌شود و اين همان بلائي است كه غرب در صد و پنجاه سال اخير به سر ما آورده است». 20
   شهيد بهشتي، بزرگترين آسيب جامعه‌ی ديني را، آسيب فرهنگي مي‌داند، زيرا تخريب و‌ تغيير فرهنگ، صدا ندارد و تدريجي است و از طرفي زيربناست، اگر فرهنگ عوض شد، فرد و جامعه هم عوض مي‌شود، دقيقاً همين كار را غرب كرده است و الآن جامعه‌ی اسلامي ما، صدها نشان از غرب دارد ولي نشان اسلامي كم دارد؟!مدل مو، لباس، خوراك، گفتار و... همه غربي و به تقليد از آنهاست، شهيد بهشتي از اين منظر،‌به شدت معتقد به انقلاب فرهنگي و سياست آموزشي بود.
   او در همان اوايل انقلاب، با ايمان به صلابت و مديريت جهاني اسلام براي بشريت، معتقد به توليد علم و جنبش نرم‌افزاري علوم اسلامي بود و چون صددرصد به حقانيت و اقتدار علوم اسلامي ايمان داشت، ابائي از ورود فرهنگهاي ديگر نداشت؛ او ضعف مسئله را در اين مي‌ديد كه مسلمانان فرهنگ اسلام را نه تنها به جهان صادر ننموده‌اند، بلكه حتي در بين ممالك خودشان نيز حفظ ننموده‌اند، شهيد بهشتي نيز مانند امام راحل معتقد به صدور انقلاب به جهان بود. او از مجراي دين نگاه به علم را مقدس و زيبا جلوه مي‌داد و در تحليلي چنين گفته است:
«در انقلاب فرهنگي و سياست آموزشي، برنامه ها طوري تنظيم شوند، كه علم به صورت حجاب اكبر درنيايد و موجب از خودبيگانگي انسان و دوري او از خود و خداي خود نشود- دلها چنان نوراني و صفا يابند كه به هرچه بنگرند، اول خدا را ببينند-شناخت علمي طبيعت، در فرهنگ ما بسيار مطلوب است، زيرا ارضاي خواست طبيعي انسان است، طبيعت جلوه ی خداست و باعث اقتدار و تسلط انسان بر طبعيت مي شود»21
   او معتقد است كه دفاع از فرهنگ اسلامي و صدور آن، در واقع همان شناخت و معرفي آن است، انسانهاي دربند، خبر از فرهنگ اسلامي ندارند، چنانچه متن واقعي فرهنگ و تمدن اسلامي بر جهان عرضه شود، انسانها به شدت طالب آنند و اگر خوب مديريت و آسيب شناسي شود، جهان را در مي‌نوردد، زيرا از هر نظر منحصر به فرد است، هم از نظر محتوي، هم از نظر رهبران ديني، هم از نظر مبدأ و معاد و هم از نظر تضمين گفته‌ها و آداب و رسوم و هم از نظر ابتناي فطري.
   لذا او معتقد بود كه غرب با رخنه در قلب فرهنگ ما، همه چيز ما را در معرض لغزش و افول قرار داده است؛ شهيد بهشتي اعتقاد داشت كه هنر، ادبيات، صدا، سيما، خانواده، رسوم ملي، مسكن، خوراك و پوشاك، نمادي از استقلال و هويت فرهنگي هر ملتند، تخريب آنها در واقع، تخريب فرهنگ و تخلي آن است، عاليترين مضامين هنري، ادبي و انساني از آنِ اسلام است، چنانچه به سبك نوين تبيين، تفسير، آسيب شناسي و صادر شوند، بشريت امروز را به وجد خواهند آورد. او معتقد است:
«انقلاب، آن هم انقلاب اسلامي كه در خدمت انسانهاي محروم و رنج‌ديده است، خود هنري است بزرگ از انسانهاي بيدار شده وبه خود آمده، ولي پيرامون اين هنر، بايد هنرهاي ديگر پديد آيد، شعر و نثر انقلابي، سرودهاي انقلاب و آهنگهاي انقلاب، خطابه‌ها و حماسه‌هاي انقلاب، هنرهاي تصويري و تجسمي انقلاب و... هم آفريده ی انقلابند و هم پيش برنده ی آن و…. »22
   ازديد شهيد بهشتي، جهان امروز، جهان تصوير، ادبيات، هنر و روان شناسي است، او با ديدي بديع، خواهان عرضه‌ی انقلاب به روشهاي متنوع بود؛ لذا، طرفدار آزادي هنر، صدا، سيما، تئاتر، شعر و... بود، البته هنري كه متعالي باشد، شعري كه آموزنده باشد و سيمائي كه متجلي اراده ی انسانهاي آزاده و انقلابي باشد، صدائي كه صداي توحيد باشد نه نفاق.
3-2- آزادي آسيب شناسي فرهنگ، عقايد، ارزشها و اقتدار ملي: از ديدگاه شهيد بهشتي، مفهوم آزادي با نقد، نظارت و آسيب شناسي عجين است؛ يعني نمي‌شود آزادي را پذيرفت ولي نقد را نپذيرفت، آسيب شناسي و نظارت را رد كرد، نماد آزادي در هر جامعه‌اي، در قالب آسيب شناسي و نقد متبلور و متجلي مي‌گردد، و چون مقوله‌ی آزادي در عرصه‌ی اعتقادات، ارزشها، فرهنگ و مسايل اجتماعي، بسيار برجسته و كليدي است، لذا اولين حق انسان، حضور فعال همراه با حق اظهارنظر و نظارت در مسايل اجتماعي است و از طرفي چون اقتدار ملي بخش عظيمي از آن برمي‌گردد به حوزه‌ی ارزشها، اعتقاد و فرهنگ ملي به عنوان زير بناي توسعه، پس از مظاهر مهم آزادي در نگاه شهيد بهشتي، حضور جدي و نمادين در اين عرصه‌ها است.
تفكرات اجتماعي شهيد بهشتي، هميشه حلقه‌اي از ساختار شكني و سنت شكني داشت، يعني به دنبال تحقيقات علمي و فنون ناآشنا براي طلبه‌ها بود، مقام معظم رهبري در اين مورد مي‌فرمايند:
«ايشان مدرسه‌اي در قم تأسيس نمودند تحت عنوان مدرسه ی دين و دانش، خود ايشان هم رئيس آن مدرسه بودند و هم دبير زبان انگليسي كه كمتر طلبه‌اي انگليسي درس مي‌دهد و… شهيد بهشتي آدم بسيار عجيب، آدم سنت شكن و مستقلي بودند و هميشه با كارهاي ناآشنا،‌ آشنا مي‌شدند».23
   روحيه تحقيقاتي، فنون طلب، مطبوعاتي‌، حزبي و گرايش ايشان به آموختن زبانهاي خارجي و انس با محافل آكادميك، همگي نشان از روحيه ی نقد طلبي و آسيب شناسانه ی او بود، زيرا اينها فنون يك خردجمعي و گستره ی تفكر اجتماعي هستند.
   ايشان نه تنها در داخل كشور، بلكه ارتباطات خارجي ايشان هم همگي با ديد تعادل و تعامل فرهنگي با روحيه‌ی سياسي مبارزه و تبليغ همراه بود. روحيه ی آسيب شناسانه و ديد جهاني او در راستاي تحليل مسايل فرهنگي و سياسي، او را انساني فراتر از زمان و مكان جلوه‌گر نموده بودي‌ها . يكي از خصوصيات شهيد بهشتي، اين بود كه هميشه جلوتر از زمان حركت مي‌كرد، نوآوري داشت و حرفهاي تازه اي داشت كه خيل نمي‌توانستند درك و تحمل كنند و به تعبيري سنت شكن بود.
مقام معظم رهبري در اين مورد معتقدند:
« ايشان ساخته عوامل ديگري خارج از محيط بود، از جمله خصوصيات خوبش، فكرش و قدرت دركش بود كه جزء واقعيات او بود، از خصوصيات بارز شهيد بهشتي شجاعت او بود، ايشان از برخورد واهمه‌اي نداشت و با عوامل نادرستي كه آن زمان جزو روحانيت بود،‌مبارزه مي كرد، سنت شكني ايشان همين روحيه برخورد و مبارزه با عوامل نادرست بود، زيرا سنت شكني به معناي رايج چيز درستي نيست (يك ارزش نيست)‌، ايشان به روز مرگي سرگرم نمي‌شد و اين خصلت از خصوصيت آدمهاي بزرگ دنياست».24
   از همه‌ی‌ اين خصوصيات روحي و شخصيتي ايشان بر مي‌آيد كه او قطعاً سياستمداري آزادمنش در پردازش مسايل اجتماعي است؛ آزادي در اين مسايل، نيازمند صفاتي مانند دانش، آگاهي به روز، قدرت تحليل، ذهن نقاد، سعه‌ی صدر، ديد جهاني، قوت نفس و تيزبيني است كه همگي به اعتراف دوست و دشمن در شهيد بهشتي موج ميزد و مازاد بر همه تفكر انقلابي، انديشه‌ی توحيدي، ولايت محوري و روحيه  ی شجاعت و شهادت طلبي او، همگي او را مجاهدي بزرگ و آزاده‌اي جاويد ساختند. وسعت آزادانديشي شهيد بهشتي به حدي بوده است كه حتي در مسايل فقهي هم آزادانديش بوده است، آيت الله اردبيلي در اين باره مي گویند:
«امتيازي كه براي من خيلي مهم است، آزادانديشي شهيد بهشتي در فقه بود، اين خيلي نادر است كه انسان در فقه آزادانديش باشد، مرعوب عظمت و شخصيتهاي علمي نباشد، خودش را نبازد، استقلال فكريش را از دست ندهد و اطمينان نفس داشته باشد».25
   آزادانديشي در فقه با منشأ ديني، كار ساده‌اي نيست، وقتي مجتهدي چنان آزادانديش باشد، پرواضح است كه در مسايل فرهنگي، اعتقادات و ارزشها نقدپذير و منصف است، شهيد بهشتي ذاتاً و شخصيتاً آزادانديش بود و هم ابزار آزادانديشي را داشت؛ تبحر، جمود، واپس‌گرائي و ترس، معمولاً صفت انسانهايي است كه توان علمي، درايت، شجاعت و صلابت ندارند، او همه‌ی آنها را داشت. ايشان تنها حدودي را كه براي آزاديهاي اجتماعي از قبيل (احزاب، اجتماعات، نشريات و بيان) قايل بودند، اين بود كه در چهارچوب قانون اساسي و در خط اسلام باشند.
«تنها مرزي كه براي اين آزاديها وجود دارد، اين است كه بايد به اصول اسلامي ما ضربه نزنند، بايد به سلامت محيط اجتماعي از نظر عفت و اخلاق ضربه نزنند، مثلاً ما دروغپردازي و شايعه سازي را هرگز نمي‌توانيم در جامعه‌ی اسلامي آزاد بگذاريم و…»26
   شهيد بهشتي چون شخصيتي رشد يافته و رشد طلب بود، يافتن نقاط قوت و ضعف نظام، فرهنگ و مسايل اجتماعي را فقط از طريق آسيب شناسي ممكن مي‌دانست و براي تحقق اين عمل، معتقد به نظام حزبي، سيستم و نگاه علمي بودند. حتي معتقد بود كه حوزه‌ها هم بايد سريعاً وارد پژوهش در علوم جديد بشوند.
   ايشان سخت بر اين باور بود كه حقانيت يك انديشه، يك فرهنگ، يك ديدگاه و يك تمدن در مناظره و تبادل منطقي با ساير ديدگاهها مشخص مي‌شود. لذا بايد قوانيني در جامعه طراحي شوند تا مردم آزدانه بتوانند ديدگاههاي خود را بيان نمايند، در پنهاني و خزيدن در پشت پرده نمي‌توان حرف تازه و با عظمتي براي بشريت زد، ايده‌ی بزرگ، خود، معرف خود است.
«مسلماً هر مكتب جدي براي خودش،  برشهاي مشخص دارد. ديدگاههاي مشخصي دارد و با آن ديدگاهها بايد به بحث و گفتگو بنشينيم، آن هم به بحث و گفتگو نه كتك كاري،‌ نه چماق و چماق كشي، نه به زدو خورد، بلكه با تبادل نظر و با استدلال»27
   ايشان كاملاً مخالف خشونت در ديدگاههاي سياسي، فرهنگي و اعتقادي بودند و برعكس موافق گفتگو و مناظره بودند كه خود اين عمل، نوعي آسيب شناسي است؛ زيرا در مناظره و گفتگو است كه قوت يا ضعف يك انديشه، اعتقاد و فرهنگ برملا مي‌گردد.
«اگر كساني جهان بيني شان و بينش اجتماعيشان اين است كه آقا سر ديدگاهها دعوا نكنيم، به اينها بگوئيد، لطفاً تشريف بياوريد، برويم خانقاه، تو مسجد هم نيائيد، آنجا جاي صلح كل است».28
   شهيد بهشتي با تكيه بر عقلانيت اصول اسلامي و ابتناي فطري آنها، معتقد بود كه در مناظره و گفتگوي منطقي قطعاً حقانيت مكتب اسلام مشخص مي‌گردد، لذا هميشه طرفدار گفتمان و آسيب شناسي آگاهانه بود. مرام اصلي ايشان در تشكيل حزب جمهوري، در واقع دفاع سيستماتيك و ارزشي از اصول اسلامي بود، زيرا معتقد بود كه در مسايل علمي بايد از كرسي علم كه بحث داوري، قضاوت، هيئت علمي، هيئت رئيسه و چهارچوب مطرح است، بحث و دفاع نمود.
   نكته مهمي كه در آسيب شناسي و نقد فرهنگ، اعتقادات و ارزشها در نگاه شهيد بهشتي به چشم مي‌خورد، نگرش توحيدي و مسئله‌ی تطبيق با حقيقت است، ايشان هرگز با آزادي ليبرال، موافق نبودند، معتقد بودند كه ليبراليسم در آزادي، انسان محوراست و با اين معيار، آزادي به‌دست نمي‌آيد، بلكه هرج و مرج محقق مي‌شود، ايشان آزادي انسان را در اجتماع براساس موازين شرعي ، ارزشي، مشروع و مجاز مي‌دانستند نه براساس خواسته‌هاي بي حد و حصر انسان كه هرگز سر از آزادي در نمي‌آورند.
   از مجموع بيانات و آثار شهيد بهشتي، ضرورت آزادي و آسيب شناسي در مقوله‌ی فرهنگ، اعتقادات، ارزشها  و اقتدار ملي به شرح زير است.
1- با نقد و آسيب شناسي، جريانهاي پنهان فكري كه قصد آسيب دارند، در فضاي آزاد رو مي‌شوند و در تعامل فكري در هر صورت قابل كنترل هستند.
2-يك جهان بيني قوي، با محتوي و پشتوانه در نقد و نظارت، جايگاهش هويدا و پرطرفدار مي‌شود و اسلام از آن مكاتبي است كه در آسيب شناسي چهره اش درخشان مي‌شود.
3-بي مقداري احزاب، گروهها و تشكلهاي عقيدتي و فكري در برابر عظمت فرهنگي، عقيدتي و معنويت اسلامي برملا مي‌گردد.
4- فرهنگي كه داعيه‌ی جهاني شدن دارد، بايد به گوش تمام انسانها برسد و يكي از راههاي اين انتقال جهاني، آسيب شناسي است؛ زيرا در جريان آسيبب شناسي با فرهنگها و شبه فرهنگهاي معارض روبه‌رو و در صورت اقتدار عبور مي‌كند و صادر مي‌شود.
5-آسيب شناسي باعث فعال شدن حوزه‌هاي علميه و حضور روحانيت در مجامع علمي، علوم نوين و نهايتاً توليد علم اسلامي مي‌گردد.
6-آسيب شناسي باعث تشكيل كرسيهاي نقد و نظارت فرهنگي، ديني و ملي مي‌شود.
7-آسيب شناسي باعث تفكيك چهره‌هاي محبوب، مبارز و انقلابي از چهره‌هاي ضدانقلاب و نامحبوب مي‌شود.
8-آسيب شناسي باعث ثبات فرهنگي، اقتصادي، سياسي و نهايتاً اقتدار ملي مي‌گردد.
9-آسيب شناسي به لحاظ ايجاد فضاي سالم رقابت فكري، باعث توليد نخبگان و فرهيختگان ملي و ديني مي‌گردد.
10-آسيب شناسي باعث تشكيل احزاب، تشكلات و گروههاي فكري و نهايتاً حضور فعال همه‌ی اقشار براي پاسداري از سنگرهاي ايدئولوژيك مي‌شود.
11- آسيب شناسي باعث وحدت حوزه و دانشگاه و نهايتاً حضور معنويت در دانشگاه و علوم نوين در حوزه مي‌گردد كه اين خود اقتدار ملي است.
12- با توجه به اينكه ازديدگاه شهيد بهشتي، اقتدار و استقلال ملي عبارت است از ثبات فرهنگي، اقتصادي، نظامي، وحدت عمومي، ثبات عقيدتي، پايبندي به ارزشهاي مكتبي، تأمين خواسته‌هاي مشروع اجتماعي، جامعه‌ی باز و كنترل شده، تكريم انسانهاي فهيم و نهايتاً زمينه‌سازي براي صدور فرهنگ و تمدن اسلامي كه همه‌ی اينها تبلورشان منوط به نظارت و آسيب شناسي مستمر است، لذا از ديدگاه ايشان آسيب شناسي بايد يك فرهنگ ملي شود.
3- آزادي در عرصه‌ی حيات و حق انتخاب: شهيد بهشتي كه متفكري اسلامي و سياستمداري توحيد محور بود، در نگاهش، انسان را با حقيقت عالم و ربط او به آن، مي‌نگريست. حق آزاديهاي اجتماعي و فردي او را، نشأت گرفته از فطرت و سرشت او مي‌دانست و براساس نياز ذاتي او به اين مقولات جهت دستيابي به كمال و سعادت، حقوق را توجيه و تجويز مي‌نمود و عنصر فعال در مطالبات اجتماعي را اراده انسان مي دانست. مظاهر اين گونه آزاديها در نگاه شهيد بهشتي به طور كلي عبارتند از:
1-3- حق رأي و دخالت در يك نظام مردم سالار: كمترين حق انسان در اجتماع تعيين سرنوشت خود و انتخاب يك نظام حكومتي و ملي است. شهيد بهشتي، طبق سنت الهي درباره ی اقوام و جوامع يعني آيه :«اِنّ الله لا يغيّر، ما بقومٍ حتي يغيروا ما بانفسهم» 29
    دقيقاً معتقد بود كه سعادت، تكامل، رفاه، امنيت، طراوت، بالندگي و نهايتاً حرمت يك قوم در عرصه ی حيات در گرو حضور فعال، شعور سياسي، خردجمعي، انتخاب اصلح، مشاركت در نظام حكومتي،‌نقد دولتمردان، ايجاد حماسه و در صورت لزوم انقلاب و شورش اجتماعي مي داند. شهيد بهشتي، رسالت خاصي براي انسان قائل است كه شايد از زيباترين مظاهر عقيدتي او در باب آزاديهاي اجتماعي است. او معتقد است:
«انسان اجتماعي يك تعهد بيشتر ندارد و آن ايجاد حكومت آزاد است، حكومت پارلماني يابه شكل جمهوري يا مشروطه و يا و…»30
   براين اساس، حق رأي و انتخاب يك نظام اجتماعي، جزو رسالت انسانِ اجتماعي است‌، هركس اين حق را از او سلب نمايد، به او جفا نموده و ديكتاتوري دقيقاً همين است كه كسي يا مقامي، حق انتخاب را از جامعه بشري بگيرد، جامعه مقابل جامعه مردم سالار، جامعه طاغوت است، و طاغوت همان است كه حق رأي را از مردم مي‌گيرد.
«اي انسان تو از ديدگاه حق، تاريخ را مي‌سازي،‌ به طبيعت تغيير شكل مي دهي، حاكميت خودت را بر طبيعت و تاريخ روز به روز بهتر و گسترده‌تر مي‌كني، اين ديد اسلام است، كه انسان را تاريخ ساز مي‌داند».31
   بر اين مبنا، انسان تاريخ ساز، بايد جامعه‌ساز، فرهنگ ساز و نظام اجتماعي ساز هم باشد، از ديد شهيد بهشتي، انساني كه در ساختار سياسي و اجتماعي نظامش دخالت ندارد، در واقع در جريان زندگي قرار ندارد و آزاد نيست.
   اساس ديدگاه شهيد بهشتي در مورد مسايل اجتماعي همان حضور فعال انسان و حق دخالت و انتخاب اوست و بر اين مبنا، او معتقد به شورا است، معتقد به سيستم است،‌ معتقد به انتخابات است، معتقد به انقلاب تا پاي شهادت است؛ لذا برجسته‌ترين نگاه او در مسايل اجتماعي، تكريم انسان و رعايت حريم اوست و كمترين تكريم انسان، رعايت حق انتخاب و پذيرش رأي، نظر، اراده، سليقه، حضور، ارزشها، اعتقادات و مرام او است. نتايج پذيرش اين نوع از آزادي از ديدگاه شهيد بهشتي به شرح زير است:
1- بالندگي، شعور و حماسه ی اجتماعي و ملي 2- رقابت سالم و فعاليت سازنده اقشار مختلف 3- احساس كرامت انسانها 4- كنترل و نظارت اجتماعي گروهها به وسيله يكديگر 5- حمايت از نظام سياسي و مشاركت ملي 6- كاهش هزينه‌هاي اجتماعي 7- امكان آسيب شناسي فرهنگي 8- بالا بردن ضريب امنيت ملي 9- پيدا نمودن هويت جهاني 10- جلوگيري از فساد سيستم سياسي و عدم احتمال ديكتاتوري در نظام سياسي كشور 11-ترويج فضايل و اخلاق اسلامي و رعايت مصالح كشور.
2-3- آزادي دخالت در تصميم‌سازي اجتماعي و نقد دولتمردان: از ديدگاه شهيد بهشتي، يكي از مفاهيم و مصاديق آزادي، همان دخالت در امر تعليم سياسي است، فردي كه حق دخالت ندارد، در واقع آزاد نيست، جامعه‌اي كه آزادي را پذيرفتند، معناي حكومت و حاكميت تغيير مي‌كند، مسئوليت دو طرفه است، يعني حاكم تبديل به خادم مي شود، لذا ايشان صراحتاً اعلام نمود كه «ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت».
   شهيد بهشتي، حق نظارت را براي مردم از عاليترين حقوق او مي داند، زيرا ضامن سلامت حكومت و جامعه ی اواست، ديكتاتوري در واقع زماني شكل مي گيرد كه مردم حال يا حق نظارت و نقد رهبران خود را ندارند، او معتقد است كه: «كار دولت از طرف ملت مورد نظارت قرار مي گيرد، رهبري و خود مردم مشتركاً از طريق بازرسي كل كشور و همچنين دستگاه قضائي از طريق دستگاه قضائي و بخصوص بازرسي كل كشورو…. »32
و نيز تأكيد دارد:
«شما كه زمانتان را درك كرده‌ايد، عالم به زمان شده‌ايد، اين خودآگاهي و اين فداكاري و از خود گذشتگي و اين حضور آگاهانه و متعهدانه را حفظ كنيد، آن وقت نظام سياسي و  قانون اساسي به صورت يك دستگاه گردش خون منظم و دقيق، چنان كار خواهد كرد كه ديگر احدي هوس ديكتاتوري، حق‌كشي و تجاوز را به دل راه ندهد».33
   با اين بيان صريح، شهيد بهشتي عامل ديكتاتوري، حق كشي، ظلم و تجاوز عده‌اي را در واقع عدم حضور و نظارت ملي مي‌داند؛ او معتقد است كه اگر مردم در صحنه نباشند، هر حكومتي احتمال ديكتاتوري در آن راه دارد، او به شدت ايمان دارد به اين كه مردم ما قيّم لازم ندارند، بايد بلوغ و شعور اجتماعي را به حدي رساند كه مردم احساس مسئوليت مشترك با مسئولين نمايند.
   شهيد بهشتي با نگرش سياسي خاص خود، نظام جمهوري اسلامي را، «نظام امت و امامت» مي‌داند:
«نظام سياسي – اجتماعي جمهوري اسلامي شما، «نظام امت و امامت» است و حقش اين است كه با هيچ يك از عناويني كه توي كتابهاي حقوق سياسي يا حقوق اساسي آمده است، قابل تطبيق نيست».34
روح و فكر خلاق و نوگراي شهيد بهشتي، هميشه پيام آور عبارات جذاب، پرمغز، شورانگيز و معنوي است، درنظام امت و امامت، جامعه مال همه است، آنچه در اين جامعه كه بسان خانواده‌اي مسئول است، حاكم است، محبت، تعاون، هوشياري، وفا، صميميت، شعور، رفاه و معنويت است، لذا چنين جامعه‌اي پايدار و سربلند است.
   ويژگي ديگر شهيد بهشتي در اين گونه آزاديها، روشنگري اجتماعي و دانش افزائي ملي است، او مستقيماً مردم را به وظايف و حقوقشان آگاه مي‌كرد و حتي آنها را تحريك مي‌نمود كه طي هر شرايطي براي گرفتن حق خود، دفاع نمايند از جمله:
«نظارت كه مي‌رسد هم به رئيس جمهور مربوط مي‌شود، هم به مجلس و هم به شوراها، هم به دستگاه قضائي، حالا ديگر اگر دولتي جرأت مي‌كند، برخلاف مصالح امت قدمي بردارد. فقط به يك شرط، شرطش چه هست؟  شرطش حضور امت، باور كنيد اگر مفاد اين جمله در اعماق ضمير اسلامي و اجتماعي ما زنده نماند، هر انقلابي در معرض خطر است». 35
  با اين تفسير، شهيد بهشتي، بقاء و حيات انقلاب را در مشاركت ملي، انتخابات و حق نقد دولتمردان براي مردم مي‌داند، كسي‌كه اين حقوق را پايمال نمايد، از اين ديدگاه خائن به انقلاب و ضدنظام ديني است.
او حق نظارت براي مردم را بي‌حدومرز مي‌داند و مي‌گوید:
«در مورد نظارت بايد بگويم، شرط و مرز ندارد، هرفرد بايد به آنچه در پيرامونش مي‌گذرد، با دقت بنگرد واگر چيزي به نظرش مي‌رسد، بگويد، افشاگري كند، تذكر دهد و براي اجرا به مقامات مسئول اطلاع دهد، در سراسر ايران، همه بايد نقش دستگاه اطلاعاتي داشته باشند و اين آن نظارت است كه مرز ندارد، اما دخالت و نظارت بي‌مرز، به معناي بي نظمي و هرج و مرج نيست، بلكه بايد محترمانه، مسئولانه، معقول و قانونمند باشد».36
   شهيد بهشتي، نظام سياسي و حكومتي اسلام را نظام مشورتي و جهاني مي داند، او براساس فرهنگ مشاوره در قرآن كه حتي پيامبر اكرم را هم شامل مي‌گردد، استنتاج مي‌نمايد كه روح نظام توحيدي تعامل دو سويه امام و امت، يعني مردم و مسئولين است.
   نتايج اين نوع آزادي از ديدگاه شهيد بهشتي به شرح زير است:
1- ايجاد احساس مسئوليت ملي در جامعه و تمام افراد 2-نزديكي مردم و دولتمردان 3- جلوگيري از نظام طبقاتي، ديكتاتوري و ثروت اندوزي 4-تقويت كنترل اجتماعي و كاهش جرم 5- محبوبيت دستگاه سياسي و مسئله خدمتگزاري به مردم 6- نشر ارزشها و اعتقادات اسلامي 7- جلوگيري از ظلم، چپاول و تجاوز 8- ارائه ی يك مدل سياسي مردم سالار دين محور 9- افزايش مقاومت ملي 10- حكومت اخلاق، ارزشها و معنويت اسلامي.
   در فرهنگ شدن حق نظارت عمومي براي مردم، مفهوم دولت تبديل به وطن و ميهن مي‌گردد و ميهن علاوه بر مفهوم دولت، كشور و جامعه، برخوردار از قداست و محبوبيت است، زيرا: «حبّ‌ الوطن من الايمان»، شهيد بهشتي با ديد بلند سياسي مبتني بر مسايل اجتماعي- ديني و اصول روان شناختي، دقيقاً مردم را قانع، تحريك، فعال، ذي‌حق، پرنشاط، پويا، هدفمند، معنوي و آرمانگر مي‌كرد و جامعه را به سمت اهداف عاليه سوق مي‌داد و مفاهيمي جهاني براي مديريت جهاني بشر، ارائه مي‌داد.
3-2- آزادي دخالت در سرنوشت خويش در روابط خارجي: شهيد بهشتي كه متفكري فراملي و فراتر از مرزهاي جغرافيايي بود، هميشه بزرگترين آفت اجتماعي و انقلاب را حسادت، شيطنت، توطئه، طمع و ترس بيگانگان از انقلاب و اسلام مي دانست.
لذا همواره چشمي به داخل و يك چشم هم به نگهباني فراتراز مرزها داشت، او براي ايجاد سدّي محكم در مقابل بيگانگان قلدر، پشتوانه ی نظام را مردم مي‌دانستند و معتقد بودند، اقتدار ملي بدون حمايت مردم و حضور سياسي آنها، مقدور نيست.
لذا رسماً اعلام نمود:
«موضع ما در سياست خارجي، اين است كه جامعه‌ی مسلمانان، جامعه ی استقلال كامل است. ما مسلمانها روي دو تا پاي خودمان بدون تكيه دادن به هيچ غول و غول بچه دنيا مي خواهيم بايستيم و غول بچه‌ها براي ما ترس آور نيستند و….»37
شهيد بهشتي، يكي از راههاي حضور سياسي و هوشياري در مقابل گروههاي انحرافي شرقي و غربي را تشكيلات مي‌دانست، او معتقد بود:
((بهترين مبارزه با گروههاي شرقي و غربي ، اين است كه ما خودمان  متشكل بشويم ، آنها از خلا استفاده مي‌كنند ، ميدان را با عمل صالح و متشكل از دست آنها بگيريد ، ببينيد آنها بدون استفاده از راديو و تلو يزيون ، شايعات و دروغهايشان را مي آيند در سطح جامعه پخش مي كنند ، اما به كمك چه ؟ ، تشكل ، ستاد مركزي دروغ بافي تصميم مي‌گيرند كه يك دروغ در ايران منتشر بشود ، فردا عصر توي روستاههاي دور افتاده ، اين دروغ رسيده است ،ولي شما هفته ها تنها  مي‌‌آييد و مي‌گوييد ، چه‌كار كنيم ، خوب برادر ها ، خواهرها راه روشن است متشكل شويد تا بتوانيد نقشه هاي دشمن را نقش بر آب نماييد)) .38
   با تعريفي كه شهيد بهشتي از تشكيلات دارند ، تشكل مي‌تواند ، رسالت و ما موريت جهاني انجام دهد و مدل و سيستم فرهنگي ، سياسي و اجتماعي به جهانيان صادر نمايد ، شهيد بهشتي، «تشكل را يكي از راههاي مهم تحقق آرمان و ايمان می‌دانند ، او معتقد است : تشكل يعني ، مجموعه اي از افراد كه بر اساس آرمان ، ايمان و نقطه نظرهاي مشترك، گرد هم بيايند تا جماعت شوند كه  (( يدالله مع الجماعه )). تا بتوانند زمينه را براي رشداخلاق، كار دسته جمعي ، براي رشد استعدادها ، شناخت كادرها، تربيت آنها ، تهيه برنامه ها و قبول مسئوليت اجراي برنامه ها، هموارتر كنند.)) 39 
با اين نگاه به تشكيلات ، از منظر شهيد بهشتي ، نظارت و دخالت افراد در سرنوشت خود در روابط خارجي و داخلي، تنها از طريق تشكيلات ممكن است، زيرا فرد به تنهايي فاقد قدرت است و لذا جايگاهي  در نظام سياسي نمي‌تواند داشته باشد، اما تشكيلات و حزب به انسان قدرت و ابهت مي‌دهد و با مباني مشترك عقيدتي، آرمان آفرين است، چنانچه فرهنگ تشكيلات در جامعه‌ی ديني با آن مفهوم مورد نظر شهيد بهشتي محقق شود، انسجام، اقتدار، استمرار و هويت جامعه ی ديني، بسيار بالاتر و بيشتر از وضع موجود مي‌گردد، رسالتي كه مي‌خواهد جهاني شود، از منظر شهيد بهشتي، حتماً بايد در قالب تشكيلات صادر شود، نه فردي و پراكنده.
   با تأمل دقيق در نظر گاه شهيد بهشتي در مورد آزادي دخالت در سرنوشت خويش در روابط خارجي، آثار و نتايج زير به‌دست مي آيد:
1-مفهوم دولت ملي و حكومت مردم سا لار تحقق مي‌یابد، زيرا مظهر واقعي چنين دولت و حكومتي ، حمايت و حضور مردم است .
2- قصد ديني و رسالت الهي در چنين جامعه اي مشهود است ، زيرا هم اختياری است ، هم شكل حكومت ديني است و هم شور ، نشاط و تلاش در حمايت از آزادي ، دين، رفاه و اقتدار ملي در آن لحاظ است .
3- طمع و توطئه‌ی استكبار در تخريب چنين جامعه اي بسيار ضعيف است ، زيرا عزم ملي در ماندن است نه در رفتن حكومت، الان بزرگترين آسيب جوامع شرقي و اسلامي ، شكاف بين ملت و دولت است كه به سادگي حكومتهاي آنان دست نشانده و از رسالت خدمت گزاري خارج مي‌شوند .
4- ارزشها ، اعتقادات و مصالح ديني در چنين جامعه اي متجلي و به تبع آن، امنيت ، وحدت، تعاون ، صلح ، محبت ، بركت و نعمتهاي الهي بيشتر است .
5-  خدمت رساني ، كنترل ، نظارت ، ارزشيابي و عدالت اجتماعي در چنين سيستمي بيشتر است ، زيرا تك تك اعضاي آن مسئول‌اند و دلسوز.
6-  امكان گفتمان ، نقد دولتمردان ، آسيب شناسي ، الگو پردازي ، صدور ارزشها ، فرهنگ سازي، تحزب، استمرار و نهايتاً آزاديهاي اجتماعي در چنين جامعه اي بيشتر و نمادين‌تر است .
4- خاستگاه آزادي هاي اجتماعي در نگرش شهيد بهشتي : شهيد بهشتي به عنوان متفكري كه برجسته‌ترين ويژگي او ، همان نگرش توحيدي و تفكر اسلامي است، ممتازترين نگاه او در مقايسه با ساير تئوريسين ها ، همين نگاه ديني به انسان، تفسير خواسته ها و نيازهاي بشر بر اساس فطرت الهي و منشور وحي است . از ديدگاه او، خاستگاه آزادي هاي اجتماعي و حتي فردي ، فطرت و سرشت انسان است؛ به اين معنا كه چون حق تعالي او را مختار آفريده است ، تكامل او در گرو آزادي ، گزينش و انتخاب است ، در غير اين صورت، منظور از آفرينش و كمال انسان محقق نمي‌گردد ، اگر انسان در ارائه ی هويت و شخصيت خود انتخابگر و آزاد نباشد، بحث معاد، حساب و كتاب ، بهشت ، جهنم ، حكمت و عدل خدا نيز خدشه دار مي‌گردند، زيرا در نظام فعلي آفرينش انسان ، همه ی مفاهيم انسان الهي ، در صورت آزادي او ، قابل تحقق و ظهور است، پس اين‌گونه نگاه كه بسيار منطقي ، عقلي و زيباست ، باعث برجستگي متفكران اسلامي و بالندگي جامعه‌ی ديني است .
   شهيد بهشتي ، اصولاً آزادي انسان را محصول حق پرستي او مي‌داند و معتقد است كه  اگر انسان به دنبال حقيقت و ذات گمشده ی خود نبود، هرگز آزاد هم نبود و اگر چنين منظوري در جامعه مفقود گردد، آزادي بيشتر گم مي‌شود و آنچه نماد آزادي مي‌گردد ، هرج و مرج و خود پرستي است :
((بنابراين ، آزادي رهاورد حق پرستي و دستاورد آن است ، اما با معني بسي وسيعتر و گسترده تر ، بله اين خداپرستي است كه آدم را آزاد مي‌كند ، اما قبل از هر چيز ، آدم را از خودش و از هواها ، هوسها ، خودكامگي ها و خود پرستي‌هايش آزاد مي‌كند؛ يعني اول آدم را از اينها و سپس آزاديهاي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي در پرتو خدا پرستي به دست مي‌آيد، آنگاه انسان هر چه بيشتر بنده ی خدا بشود ، بيشتر آزاد تر است ))40
   بر اين اساس، آزادي انسان از منظر شهيد بهشتي دو قسم است، آزادي دروني و آزادي بيروني. آزادي دروني، همان آزادي از خود، هواي نفس و نفس اماره است؛ آزادي بيروني، همان آزادي از مسايل اجتماعي و رهيافتهاي خود بشراست. شهيد بهشتي تحقق آزادي دوم را در گرو آزادي اول مي‌داند، يعني معتقد است كه اگر انسان از خود، رها شد، از ديگران نيز رها مي‌شود، و تحقق آزادي دروني، در گرو خدا پرستي و حق پرستي است‌، اگر انسان حق پرست  شد، هرگز خود پرست، پول پرست، مقام پرست، زور پرست، زن پرست و دنيا پرست نمي‌گردد و اگر نشد، انسان همه چيز پرست است و همه چيز پرستي يعني اسارت و انسان اسير، ذليل‌ترين انسان روي زمين است و انسان ذليل مخصوصاً ذليل معنوي، دست به هر جنايتي مي‌زند و مشكل اصلي بشر امروزي، ذلت معنوي است كه به تبع، بيشترين جسارتها و جنايتها را نيز به بار آورده است، مانند استكبار، آمريكا و شارون.
   از ديدگاه شهيد بهشتي ،مبناي خيلي از مضامين بلند هستي ، تحقق آزادي و فلسفه ی آنها براي دفاع از آزادي است، از جمله فلسفه ی جهاد و شهادت ، زيرا اگر انسان نمي خواست آزاد بماند و حق پرست ،يعني زيباپرست و كمال پرست نبود ، اصلاَ نيازي به جنگ و جهاد نبود .
(( قران ، يك نوع جنگ را جنگ خدايي می داند ،جنگ كساني است كه در راه دفاع و نگهباني از مراكز نورانيت بشر به پا مي خيزند و  قرآن در اين باره مي فرمايد : و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعضٍ لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله ))41
   بر اين مبنا و نظر گاه قران و شهيد بهشتي، معنويت ، اخلاق، انسانيت، ارزشهاي الهي و دين خدا، در گرو آزادي بشر، دفاع و شهادت در راه حق پرستي است؛ در غير اين صورت ، انسان و جامعه ، مظهر طاغوت ،كفر و ضد ارزشها مي گردند ،كما اين كه الان چنين است ، يعني بشريت چون خدا، آزادي و ارزشها را گم كرده است ، در واقع خود و هستي را نيز گم كرده است . مظاهر چنين انديشه اي در امور زير در ديدگاه شهيد بهشتي متجلي مي گردد :
1-4- مباني انسان شناسي اسلامي : نكته ی مهم در تحليل منشا آزادي هاي بشر اعم از اجتماعي و فردي ، در نگاه شهيد بهشتي، تحليل و نگاه ويژه ی او به اين مقوله است، او خالق بشر ، ذات و حيات بشر را ، نداي آزادي و فرياد حق پرستي مي داند. تفاوت عميق شهيد بهشتي با مكاتب ديگر از جمله ليبراليسم در همين نگرش به مبنا و منشا آزادي است، كه او را برجسته و بر حق جلوه گر مي نمايد .
شهيد بهشتي در اين باره معتقد است :
(( انسان موجودي است، خداآگاه ، خود آگاه ، محيط آگاه ، آزاد، خود ساز و محيط ساز ، خداوند انسان را طوري ساخت و به او مواهبي داد كه در پرتو آن مواهب، مي توانست ، خدا گونه در طبيعت عمل كند ، اولين مسئله اين بود كه او از اسارت، بردگي و بندگي طبيعت آزاد شود، نه آزادي مطلق ، بلكه آزادي نسبي ))42
   از ديدگاه شهيد بهشتي ، آزادي انسان براي خلق توحيدي اوست و جز در جامعه و فرهنگ توحيدي ، قابل تحقق نيست؛ يعني آزادي براي اين است كه انسان حق پرست شود، نه خود پرست؛ تفاوت عمقي اندیشه ی توحیدی  با ساير انديشه ها، در اين است كه انديشه هاي غير توحيدي ، مبناي آزادي را خواسته هاي مطلق انسان مي دانند نه نيازهاي اصيل ا؛ لذا مثلاً انسان ليبرال، خود پرست است نه خدا پرست ، چون مبناي آزادي را تحقق خواسته هاي بي حد و حصر انسان مي داند نه مصلحت و صلاح او. پس مشكل بشر امروز،  شعار رنگين و زهر آگين ليبرال دموكراسي است كه بشريت را نابود و هستي را پر از هرج و مرج نموده است ، هماني كه شهيد بهشتي آن را هرج و مرج و زور مداري مي نامند نه آزادي. انساني كه خود پرست شد ، هرگز قابل كنترل نيست ، زيرا بي نهايت طلب است و مجبور است، دست به هر خيانتي بزند و شايد هم فكر مي كند ، حق پرست و خدا پرست است ، دقيقاً مانند حقوق بشر بوش و شارون كه خود را حامي حقوق بشر و دوستدار او مي دانند و به همديگر مدال آزادي و شماره ی يك مدافع حقوق بشر مي دهند ، دقيقاً مانند تعبير زيباي قرآن كه مي فرمايد: ((ارايت من اتخذ نفسه اله))43
   از ديدگاه شهيد بهشتي، ظهور جبهه ی حق و باطل، دقيقاً زماني است كه آزادي هاي اجتماعي بشر، سلب مي شوند، يك عده، براي تحقق آنها مي جنگند، مي شوند گروه حق و عده اي چپاولگر هم براي منافع خود ، با آنها مخالفند و نمي گذارند ،محقق شوند.
(( انسان وقتي كه در مراحل تاريخي تكاملي خويش، از اين غريزه آزاد مي شود، از اين طبيعت تدريجاَ آزاد مي شود از اين مناسبات اجتماعي آزاد مي شود ـ معناي مناسبات اجتماعي چيست ؟- اين است كه نيروهاي متجاوز، زياده طلب، خواهان قدرت و تمركز قدرت، بر جامعه حاكم مي شوند، مناسباتي را به وجود مي آورند ، قوانيني را حاكم مي كنند كه اين قوانين، در جهت حفظ سلطه ی آنها است . بنابراين، آزادي توده ها ، مستضعفان و محرومان سلب مي شود، اينجا، دو جبهه به وجود مي آيد، جبهه حق و جبهه باطل ))44
   شهيد بهشتي، معتقد است كه خاستگاه ليبراليسم جبهه ی باطل است، يعني جبهه اي كه تلاش مي كند، براي منافع خودش،آزادي توده ها و محرومان را سلب و محدود نمايد، او انقلاب اسلامي را مظهر جبهه ی حق و ليبراليسم را مظهر جبهه ی باطل می داند از جمله اشاره می کند:
(( وقتي جبهه ی حق و باطل در هر جامعه اي  تعيين شد ، امروز مي گوييم اين قطب بندي در مورد انقلاب ، بين انقلاب ايران و نيروهاي امپرياليسم جهاني است. البته امپرياليسمي كه شعارش ليبراليسم است؛ يعني آزادي بي حد و حصر انسان ))45
   شهيد بهشتي در تبيين مبناي آزادي ، معتقد به روشنگري و توليد علم اسلامي است و احتمال مي دهد كه ممكن است در ميان توده هاي جبهه ی باطل ، افرادي باشند كه از روي عدم آگاهي و جهالت ، رفته باشند. او در ميزگرد خود با سران حزب توده از جمله كيا نوري و فداييان خلق از جمله فتاح پور در مقابل اين گفته ی فتاح پور:
((اگر اين را قبول داشه باشيم كه توده هاي مردم ما هستند كه مي بايست در مقابل توطئه هاي امپرياليسم ايستادگي بكنند، اگر اين را قبول داشته باشيم كه اين مردم، عقايد متفاوتي هم دارند، اگر مي خواهيم به طور متحد، در اين مبارزه شركت کنیم بايد اين را هم درك بكنيم كه براي حفظ وحدت بايد عقايد ديگران را هم رعايت كرد، بايد به عقايد آنها احترام نهاده شود؛ اين امكان ندارد كه كسي بگويد ، بقيه ی طرز فكرها و جريانات، حرفشان را نزنند، يعني جلوي دهنشا ن بگيرند و بعد بگويند بياييد با همديگر وحدت داشته باشيم ، اين كار حتماَ به تقابل و درگيري مي انجامد ))46
   شهيد بهشتي دقيقاً همين را مي پذيرد، اما بر اساس معيارها و مباني انسان شناسي اسلامي و ديني، نه بر اساس خواسته هاي بي مرز بشر كه بشود هرج و مرج ، او معتقد است كه گفتگو بدون معيار به جايي نمي رسد و اين يعني آزاد انديشي و آزاد نگري؛ بعضي متفكران از ابراز عقايد ديگران مي ترسند، اما شهيد بهشتي سينه اش براي حرف و نظر ديگران كاملاً باز بود و قدرت شنيدن، هضم و تحمل آن را هم داشت؛ او معتقد بود كه هم براي روشنگري و تبليغ در بين جبهه ی خودي و هم براي توجيه و كنترل جبهه ی غير خودي، بهترين راه، گفتگو، شنيدن، تحمل، بحث و حرمت انسا ها است؛ در غير اين صورت، وحدت معنا ندارد؛ البته گفتگو بر مبناي اصول، ارزشها و نيازهاي اصيل انسان نه هر چه دلش خواست .
وخلاصه اينكه ، حرف اصلي شهيد بهشتي در مبناي آزادي ، اين است كه آ زادي بايد معيار داشته باشد و معيارش بايد فرا بشري باشد تا وحدت بخش و قابل تحقق باشد ، زيرا خواسته ها ، سلايق، نگرشها، عقايد ، ارزشها و سيستم تربيت انسانها ، متفاوت است ، بشر هرگز بر اساس فكر و منش خود ، به وحدت نميرسد و هميشه در جدال و نزاع است تا پايان هستي ، اگر جامعه بشري ميخواهد ، دست از جنگ بكشد، بايد حق گرا و حق پرست شود، نه هواگرا و خود پرست، راز ظهور چهره واقعي حق در پايان تاريخ با نداي: ((جاء الحق و ذهق الباطل، ان الباطل كان ذهوقاً)) نيز همين است كه، بر بشريت خودخواه، مغرور، متكبر، هوا پرست و اسير، نمايان گردد كه او خود پرست بود نه حق پرست يعني اسير بود نه آزاد.
براين مبنا، نتايج به دست آمده از بحث مباني انسان شناسي شهيد بهشتي در طرح مبناي آزادي ، به شرح زير است:
1- تحقق رسالت آفرينش انسان و هدف از خلقت او در نظام فعلي ، آزادي او ، به ويژه آزادي اجتماعي است.
2- در صورت عدم وجود آزادي هاي اجتماعي، هدف از آفرينش انسان، خود متناقض است.
3- خود متناقض بودن هستي وحيات انسان، با حكمت و عدل خدايي، سازگاري ندارد.
4-حيات طيب و زيبايي كه خدا براي انسان به عنوان اشرف مخلوقات ترسيم نموده است، چه در دنيا و چه در عقبي، در گرو آزادي اوست، زيرا اين انسان آزاد است كه با روحيه ی حق گرايي، جهان را آباد و آخرت را كسب مي‌نمايد.
4- تمام مشكل بشر امروزي كه او را به پايان خود و تاريخ خود رسانده است، سلب آزاديهاي اجتماعي به خاطر منافع شخصي است؛ يعني ظهور ليبرال دموكراسي، در واقع آغاز سقوط بشر امروزي بود كه همچنان ادامه دارد.
5-  تنها آزادي مشروع، معقول، فطري و نياز فوري بشر امروزي، آزادي اسلامي و فطري است، پس درمان فوري بشر امروزی، تزريق فوري معنويت و اخلاق اسلامي است.
6-  تاريخ بشر رو به سوي آزادي خواهي و تحقق خويش است، لذا چهره ی اسلام درخشان و چهره ی ليبراليسم ، كدر و كدرتر مي‌شود .
7- در صورت وحدت و تلاش سيستمي مسلمانان، زمينه براي گفتگو و گسترش فرهنگ و تمدن اسلامي و نهايتاً انقلاب جهاني مهيا است .
2-4-تلفيق نگاه قرآن و سنت در زيست اجتماعي : از ديدگاه شهيد بهشتي ، مصدر اسلام ، قرآن و سنت است، مبناي آزادي كه فطرت است ، فطرت طرح دين و مشيت خدا است، لذا انسان را بايد از نگاه قرآن و سنت شناخت، نه از ديدگاه ماركس، وبر، هگل، ويليام جيمز، جان ديوئي، كانت، دكارت، ميشكل فوكو، مارتين كرامر، هانتينگتون، كيانوري، فتاح پور، پيمان، ليبراليسم و امپرياليسم، انسان را فقط خدا مي‌شناسد و بس، پس از او، پيامبر خدا (ص)، علي (ع)، حسن (ع)، حسين (ع) و… در پايان تاريخ هم انسان را حضرت مهدي مي‌شناسد ، او را نجات مي‌دهد، نه بوش و شارون، هر كه غير از حق، راهزن بشر است نه دوستدار او .
شهيد بهشتي كه تربيت شده‌ی مكتب حق و انسانيت است، با تلفيقي از نگاه قرآن و سنت، در مورد آزاديهاي اجتماعي، نگاهش معطوف به انساني بود، معنوي، بالنده، موحد، پاك، متعاون ، فكور، هدايت شده، نيكو كار، اهل پرستش و مومن، كه نه اهل اسراف است و نه تسريف، او در مقابل حقيقت خار و ذليل است و در مقابل ناحق و باطل، طوفنده‌تر از دريا و سيل.
آقاي مسيح مهاجري درباره‌ی روحيه‌ی آزادي و آزاد انديشي شهيد بهشتي مي‌گويد :
(( او برجسته ترين شاگرد امام و از ياران امام از نظر آزاد انديشي و آزاد بودن روح بزرگش بود  و آنچه امروز براي ما مهم است، اين است كه از اين انسان بزرگ و والا كه هم از نظر علمي و هم از نظر معنوي در درجه‌ی بسيار بالايي قرار داشت، همين آزادي و آزادگي را ياد بگيريم ))47
او تربيت شده‌ی اين فرياد بلند و نداي دلنشين آزادي طلبي قرآن بود كه مي‌فرمايد :
((ادع الي سبيل ربك بالحكمهِ و الموعظهِ الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن ))48
او از ثلاله ی پاك آزاد انديش ترين انسان روي زمين است كه در تنگناترين لحظات عمر، تن به ذلت ندادند و فرمودند : (( لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حراً )).
شخصيت پرورش يافته در پرتو انديشه‌هاي تابناك قرآن و سنت، نظيري جز خود آنها ندارد و چنين شخصي هميشه دشمن دارد، زيرا آزادي و آزاد انديشي، هميشه دشمن زا و دشمن ستيز است و به همين خاطر، او هم خار چشم دشمنان اسلام بود .
آقاي مهاجري به تأسي از شخصيت بلند و آزادانديش شهيد بهشتي، چنين سفارش مي‌نمايد :
((به نظر بنده آفت بزرگ انقلاب، اين است كه ما برده ايم، برده افكار، برده خودمان، برده مقام، برده ميز، برده منصب، برده تعصبات گروهي و حزبي و جناحي و… او فرياد زد، حزب اسلامي از نظر من، تا زماني حزب خدا است كه به راه انحرافي نرود و اگر رفت، بدون اين كه من و شما تصميمي بگيريم، خود به خود ، اين حزب منحل است ))49
شهيد بهشتي در عين طراوت فكر، ابتكار، خلاقيت، نوآوري و نوگرايي، به حق، قامت استوار اصول گرايي و بنده‌ی وارسته‌ی تفكر ديني و اهل بيت بود و با گستردگي فكر و مبسوط‌اليد بودن در انديشه‌ی ديني و اسلامي، مسايل را از طرق مختلف بررسي و تحلیل می نمودند، از جمله آزادي‌هاي اجتماعي را از مجراي مسئله ی شناخت با زبان فطرت تشريح و بيان مي‌دارند :
(( در انسان شناسي ( اسلامي)، نكته ی ظريفي وجود دارد و آن اين است كه ، بخشي از مسايل مربوط به انسان شناسي، مربوط به انسانند آن طور كه هست و بخشي ديگر مربوط به انسانند آن طور كه بايد بشود؛ در بخش اول، انسان موضوع علم است؛ يعني رابطه ی بين ذهن و واقعيت ها، اما در بخش دوم ( آنطور كه بايد بشود ) ، بدون دخالت و عمل ارادي خود او  معنا ندارد ))50
   شهيد بهشتي، از منظر دين، بخش اعظم شخصيت انسان را، شخصيت خود ساخته و تربيت شده‌ی ارادي، بر اساس چهارچوب و معيارهاي آفريننده مي‌داند و اصلاً بحث آزادي همين است كه انسان آگاهانه خود را بسازد.
او سعادت و عروج انسان را در تربيت ديني، مكتبي و فطري مي‌داند و علي (ع) را حاصل اين تربيت مي‌داند و می گوید:
(( معراج اين است كه، من و تو در همين ميدان زندگي و در همين ميدان تمنيات نفساني، زندگي كنيم و اين انگيزه هاي مادي دنيايي سراغمان بيايد، قلقكمان بدهد، اما در برابر آنها، قدرت مقاومت الهي و تقوايي داشته باشيم، آن وقت ما معراج داريم در حالي كه در همين دنياي مادي زندگي مي‌كنيم )) 51
   او معتقد است كه معراج انسان، در اين پيام ملكوتي است، (( اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه.))52
   شهيد بهشتي به شدت اعتقاد دارد كه پيام قرآن و سنت، اين است كه انسان برتر از طبيعت و جهان مادي است، لذا در آن  نمي‌گنجد و آزادي يعني همين عروج از دنيا و پرواز به ملكوت.
   از مجموع نگاه شهيد بهشتي به اين مقوله ( تلفيق نگاه قرآن و سنت در آزاديهاي اجتماعي ) نتايج زير به‌دست مي‌آيد .
1- در نگاه شهيد بهشتي، طرح جامعه ی ديني و زندگي جمعي بشر، توسط مدل تشريعي و شارع مقدس ريخته شده است، انسان بايد خود را با آن تطبيق دهد .
2-  از نظر وی، عالم مظهر و تجلي اراده ی خداست و تربيت انسان الهي، همان تجسم اخلاق قرآني و تربيت الهي است؛ لذا انسان در اجتماع در واقع در حال پرورش خود بر اساس ميزان هاي الهي است و خود چيزي ندارد.
3-  در نگاه شهيد بهشتي، روح عرفان، معنويت اسلامي و جامعه توحيدي، در آزاديهاي اجتماعي متجلي است و انسان اسير، فاقد ظرافت روح و شخصيت انساني است. لذا در نظامهاي ديكتاتور، انسان ايده آل تربيت نمي‌شود .
4- در اين طرح، تحقق جامعه‌ی آزاد و مطلوب بشر، جز در سايه‌ی آيين فطرت و قانون الهي مقدور نيست .
5-  در ديد او، الگوي تربيتي و سازندگي براي تربيت بشر يك ضرورت است و جامعه‌ی بی الگو، جامعه اي نگران، مضطرب و خفته است .
6- در نظر او، رهبران ديني موظف‌اند زمينه‌ی تحقق آزاديهاي اجتماعي را براي مردم به‌وجود آورند، تا در يك رقابت آزاد و پر شور بر اساس معيارهاي فرا بشري، انسان به تكامل خود بيانديشد و انتخاب كند.
7- در نگاه شهيد بهشتي مكاتب غير الهي، از جمله ليبراليسم، چون فاقد طرح فرا بشري است و صرفاً مبتني بر عقل ناقص و خواسته هاي بي حد و حصر بشر است، هرگز جامعه‌ی انساني را به سامان نخواهد رساند، زيرا مصلحت او را نمي‌داند .
3-4ـ اصل كرامت ذاتي انسان و رابطه‌ی آن با آزادي و اختيار : از ديدگاه شهيد بهشتي، شخصيت واقعي و الهي انسان جز در پرتو آزادي محقق نخواهد شد، زيرا اصل كرامت، هويت و آزادانديشي، اصلاً معنا ندارد و در حد غريزه و حيوانيت مي‌ماند، لذا در اين باره مي‌گويد:
(( طراح آفرينش، نقش هدايت غريزي را در او ضعيف نگه داشته است و… نقش غرايز يعني ميلهاي كنترل شده و هدايت شده در زندگي انسان صفر است و چون كششهاي انساني، حدودش معلوم نيست و دائماً با يكديگر در حال جنگ هستند، اين خود انسان است كه بايد به اين كنشهاي متضاد و در حال جنگ با يكديگر، با خود آگاهي، محيط آگاهي و انتخاب احسن با اسوه شكل دهد و سامان دهد ))53
   از اين منظر، انسان ذاتاً مسئول تحقق خويش است و چون براي مصلحت خود، ناچار به انتخاب است، پس ذاتاً آزاد است و كرامتش هم در اين انتخابگري است . لذا روح جامعه‌ی اسلامي، مبتني بر بزرگ منشي و رعايت حرمت انسانها است؛ از ديدگاه شهيد بهشتي، جامعه‌اي كه در آن كرامت انسان برجسته نيست، جامعه اي الهي و بالنده نيست، لذا او به معلمان، علماء، رهبران و مديران جامعه، دستور مي‌دهد كه در روابطشان با مردم، روح تكريم و كرامت انسانها را پاس بدارند و احياء نمايند.
(( معلم، مربي، مدير، رييس، مديران جامعه و رهبران جامعه، اينها بايد بدانند بزرگترين علت موفقيت انساني كه مي خواهد كمككارانسانهاي ديگر در خود سازي باشد، اين است كه خود اين انسان، الگويي باشد برخوردار از كمالاتي كه دوست دارد ديگران به دست آورند )) 54
لذا از ديد شهيد بهشتي، جامعه از طريق كرامت، محبت و تعاون ساخته و پرداخته مي‌شود نه از طريق خشونت. وباز صراحتاً اعلام مي‌دارد:
((آينده‌ی بشريت به انسان نياز دارد، انسان برخوردار از شخصيت انساني، انساني كه خود را بسازد و محيط خودرا)) 55
   آينده‌ی بشريت زمان شهيد بهشتي، امروز ما است، دقيقاً بشر امروزي و جوامع امروزي، مشكل انسان و انسانيت دارند، رهبران بشريت امروز، مخصوصاً آنهايي كه داعيه‌ی سيادت جهاني دارند، همه احمق‌اند و صلاحيت رهبري خود را هم ندارند ؟! انسانيت و معنويت، حلقه ی گمشده ی انسان امروزي است، بوش و شارون كه خود را نماد شخصيت انساني و كرامت انسانها مي دانند، هر آن و در هر گوشه اي از جهان، فقط خون مي ريزند و مردم را به خاك و خون مي كشانند، تاريخ سراغ ندارد كه رهبران بي دين جهان، خدمتي به بشريت كرده باشند، تاريخ هميشه شرمنده ی يزيد، معاويه، عمرو عاص، حجاج، مامون، ضحاك، چنگيز خان مغول، صدا م،  شارون، بوش و… است، اينها حرفي براي بشريت ندارند زيرا خود فاقد شخصيت و كرامت انساني هستند.
تمام مجموعه‌ی وحي، قرآن، سنت و يكصد و بيست و چهار هزار پيامبر و انسان معصوم، همه براي آن آمدند كه انسان آگاهانه تربيت شود و اصل كرامت ذاتي و بالقوه خود را به فعليت برساند، قرآن در اين راستا مي‌فرمايد:
(( انا انزلنا عليك الكتاب للناس بالحق فمن اهتدي فلنفسه و من ضل فانمّا نضّل عليها و ما انت عليهم بوكيل ،))56
و باز مي‌فرمايد: (( و لو شاء ربك لا من في الارض كلهم جميعاً افا نت تكره الناس حتي يكونوا مومنين ))57
   بر اين اساس، از نگاه شهيد بهشتي و محوريت قرآن و سنت، نتايج اصل رابطه ی كرامت ذاتي انسان با آزاديهاي اجتماعي به شرح زير است:
1- تكامل واقعي انسان، محصول جامعه ی باز، آزاد و الهي است.
2- زير بناي تحقق آزاديهاي اجتماعي، تكريم انسان است؛ در جامعه اي كه انسان حقير، اسير و خوار است، آزادي معنا ندارد، زيرا رسالت آزادي از منظر شهيد بهشتي براي بزرگ منشي انسان و سالار بودن اوست.
3- در جامعه اي كه انسان بزرگ نيست، همه ی رذايل اخلاقي رشد مي‌كنند و تمام فضايل اخلاقي مي‌ميرند، دقيقاً مانند جامعه ی دموكراسي امروزي استكبار و بحث ليبرال دموكراسي در عراق و رفتار رهبران ليبراليسم با زندانيان زندان ابوغريب بغداد كه حتي شيطان هم از عمل آنها خجالت مي كشد.
4- رهبران ديني،  بايد فضاي كلي جامعه ی اسلامي را مردم سالار و خدمتگزار جلوه دهند، دقيقاً مانند نگاه امام به خود كه فرمودند: اگر به من خدمتگزار بگوييد، بهتر از اين است كه رهبر بگوييد .
5- حاكميت دين و ارزشهاي الهي، در جامعه مردم سالار ممكن است، نه ديكتاتور، لذا جامعه اي كه انسان در آن بزرگ نيست، ديكتاتور پرور است نه علي (ع) پرور.
6-مردم موظفند، براي كرامت خويش  قيام كنند و اگر اين‌كار را نكنند، نزد خدا مسئول‌اند و بايد پاسخگو باشند، همين است رسالت شهادت كه همان زندگي با عزت است.
7-  كرامت و شخصيت انسان، از جمله مسائلي است كه انسان بايد براي تحقق آن جهاد، مبارزه و مطالبه نمايد تا سر حد ايثار  مال و جان مانند پيامبران و صالحان.
4-4 –پيش بيني فرهنگ جهاني و ظهور ليبرال دموكراسي  در عرصه‌ی حاكميت جهاني : شهيد بهشتي كه سياستمداري دين محور و الهي بود، جامعه را دو نوع مي دانست، جامعه‌ی توحيدي و جامعه‌ی طاغوتي؛ جامعه‌ی‌ توحيدي، جامعه‌اي است كه رهبران آن، ديني و مردمش موحدند و يكتاپرست؛ و جامعه‌ی‌ طاغوتي، جامعه‌اي است كه سران آن كافرند و پيروان آن كفر پيشه؛ با تعريف ايشان از انسان، ليبراليسم و آزادي، جامعه  ی ليبرال كه تقريباً جامعه اي خداستيز و معنويت‌گريز است، نهايتاً سر از فساد و انحطاط در مي‌آورد، با توجه به اين كه در زمان ايشان هم شعار اصلي رهبران به ظاهر بزرگ بشر، يعني استكبار، شعار ليبرال دموكراسي بود؛ ناگفته پيدا است كه جهان چون در دست آنهاست، نهايتاً با طرح و نقشه ی آنها، ليبراليسم و دموكراسي چهره‌اي تحميلي و جهاني خواهد شد، طرح او براي افول اين نقشه، افزايش  معنويت و تدين فرد و جامعه و رهبران ديني بود .
تعريف ليبراليسم از ديدگاه شهيد بهشتي:
(( ليبراليسم، يعني آن طرز تفكري كه بر پايه ی آزادي انسان بنا شد ( بر پايه  آزادي فرد انسان )، اساس اين مكتب، اين است كه فرد انسان، موجودي است آزاد و مي‌تواند خواسته ها و تمنياتش را بشناسد و مي‌تواند در راه رسيدن به اين خواسته ها و تمنياتش تلاش كند و به آنها برسد و رشد انسان، چه از نظر شخصي و شخصيتي، چه از نظر فرهنگي، چه از نظر رفتاري، چه از نظر اقتصادي و چه از نظر اجتماعي،  به اين است كه به او (به فرد انسا ن) آزادي بدهيم و به او بگوييم ،آن طور كه دلت مي‌خواهد حركت كن ،))58
با اين تعريف، چون اساس ليبراليسم فرد گرائي است، جامعه اي در كار نيست كه آزاديهاي آن رعايت شود، الان هم در عمل همين است؛ سران ليبراليسم، فقط منافع شخص و گروه خود را مي‌بينند نه مردم را، به نظر شما آيا جناب بوش طرفدار ليبراليسم در عراق منفعت خود را مي خواهد يا آزادي مردم عراق را؟! مردم عراق كه آزاد شدند، پس چرا او نمي رود، چرا بمب ده تني بر سر بچه‌هاي معصوم مي ريزد، انصافاً اين دموكراسي است، اگر اين آزادي است ما نخواستيم، عطايش را به لقايش بخشيديم.
   از ديدگاه شهيد بهشتي، چون اساس ليبراليسم، را سيو ناليسم و عقل گرايي است، در صورت صداقت هم نمي‌تواند يك راهبر درست براي بشريت باشد، گذشته از اين كه ليبراليسم كاملاً دروغگو و سياسي است،  بماند! زيرا عقل بشر به علت نقص نسبي و نقص مطلق، هرگز نمي تواند، صلاح بشر را تشخيص دهد، پس مشكل بشر امروزي، فقدان دين و معنويت الهي است. لذا نه ليبراليسم فردگرا و نه ليبراليسم جمع‌گرا، به علت فقدان طرح فرا بشر ي هرگز موفق به هدايت و تكامل بشر نيستند.
شايد بعضي از جنبه هاي ليبراليسم خوب باشند، اما از ديدگاه شهيد بهشتي، جنبه هاي منفي آن به شرح زيرند :
(( نفي اصالت وحي به عنوان يك سرچشمه ی مستقل آگاهي، ميدان عمل را در بعضي عرصه ها از جمله عرصه هاي اقتصادي به بعضي يا گروهي مي دهد و دست گروه هاي كوچك را عملاً مي بندد، زيرا نمي توانند ظهور و دخالت نمايند ))59
   از ديدگاه شهيد بهشتي، آزادي ليبراليسم، عملاً مال همه نيست، مال عده‌ی معدودي است و جامعه‌ی طبقاتي و فقير مي شود و در صورتي مي تواند مورد قبول باشد كه مال همه باشد و وقتي مي تواند مال همه باشد، كه در چهار چوب قوانين اسلام باشد، اين است نظر شهيد بهشتي:
(( آزادي ليبراليسم براي همه وقتي مي تواند مورد قبول باشد، كه در چهار چوب قوانين اسلام و شريعت الهي باشد ، چرا ؟  براي اينكه ما حدود الله را مي پذيريم، خواه از حكمت و فلسفه آنها، يك يك آگاه شده باشيم، خواه نشده باشيم))60
   و اما آيا شعار و محتواي ليبرال دموكراسي جهان استكبار، الان شعار اسلام است؟!!، دقيقاً بر عكس، ظهو ليبرال دموكراسي براي براندازي اسلام و تمدن اسلامي بود و الان علناً به جنگ اسلا م سياسي و مسلمان سياسي آمده است، قربانيان ليبراليسم، الان مسلمانان و كشور هاي مسلمان هستند كه زير چكمه هاي خشن شعار حقوق بشر بي‌معيار و قانون، له و لگد مال مي شوند؛ شهيد بهشتي دقيقاً بيست سال پيش، پيش بيني كرده بود، آينده خشن و ناميمون ليبرال دموكراسي را، مخصوصاً اگر به دست بوش و شارون بيفتد.
   انسان از ديدگاه شهيد بهشتي، يا دين دارد يا ندارد ـ اگر دين داشت، قطعاً بر اساس دين عمل مي‌كند و چون دين رسمي و الهي الان اسلام است و متن اسلام تماماً رحمت، هدايت، سعادت، رفاه و معنويت است، لذا انسان مومن به اسلام، هرگز خشن، خون ريز، ظالم، چپاولگر و زورگو نيست، و اگر اين را نداشت، مصداق تمام رذايل اخلاقي است، چون ليبرال دموكراسي و رهبران آن، دين ندارند و اگر روپوشي از دين دارند، در واقع ديني تحريف شده ، بي محتوا و هويت است، لذا چنين مكتبي نمي تواند پيام آور شادي، رفاه، صلح، معنويت و…، براي بشريت باشد، برجسته ترين چهره  ی آن، اسرائيل و آمريكا است و برجسته ترين فرد آن بوش، شارون و بلر است كه چيزي جز خون ريزي نمي دانند. لذا شهيد بهشتي متفكري جهاني بود و هرگز در زمان نمي‌گنجيد و در آينده، انديشه‌هاي او تابناكتر مي شوند، هنوز ما نمي دانيم او كيست، واقعاً او مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود.
   از مجموع گفته ها و نظرگاه شهيد بهشتي در مورد ليبراليسم و دموكراسي و آينده‌ی بشريت، نتايج زير به‌دست مي‌آيد:
1- جدائي دين از سياست، در واقع آغاز شكل‌گيري نظام طاغوتياست، لذا ايشان سخت معتقد به جريان ولايت فقيه و حكومت فقيه عادل بود، تا مهار حكومت در دستان پر صلابت يك انسان فهيم، مومن، دلسوز و عارف باشد، نه در دست يك انسان ياغي، سر سپرده و بي دين. به همین خاطر جامعه بايد پاس بدارد، حكومت ديني و رهبري ديني را و تعميم دهد مدل آن را به جهان .
2- آينده از ديدگاه شهيد بهشتي، فعليت مسايل بالقوه‌ی حال است، همين كه زمزمه هاي دين‌ستيزي به گوش رسيد، مي‌بايست جوامع و انسانهاي بيدار نگذارند روند بي‌ديني گسترش يابد.
3- روابط خارجي كنترل نشده، فرهنگ وارداتي و تقليدهاي بي معيار، مي‌توانند آغازگر جرياني ليبرال مسلك باشند، زيرا در اسلام همه چيز حد و مرز دارد.
4- تنها راه كنترل ليبرال دموكراسي، تقويت اسلام سياسي، وحدت مسلمانان  و تقويت فرهنگ شهادت است .
5- ظرفيت حكومت جهاني و سيادت كل بشر فقط در آئين مقدس اسلام نهفته است نه در ليبرال دموكراسي.
6- وظيفه‌ی مسلمانان در هر حال و حالا در مقابل ليبراليسم جهاني، صدور فرهنگ و تمدن اسلامي و مقاومت فرهنگي و ملي است.
نتايج و پاسخ به سئوالات و فرضيات مطرح در مقدمه، بر اساس نظرگاه شهيد بهشتي در مورد آزادي هاي اجتماعي:
1- در پاسخ به سئوال اول كه خاستگاه آزاديهاي اجتماعي در نگاه شهيد بهشتي چيست، بايد گفت، ايشان معتقد به فطرت الهي براي انسان است و منشا آزادي را فطرت انسان و آفرينش الهي او مي داند، يعني انسان ذاتاً آزاد آفريده شده و ذاتاً انتخابگر، سازنده، متحول و پوياست، در غير اين صورت، هدف از خلقت او تامين نخواهد شد و در صورت عدم تحقق آزاديهاي اجتماعي، رسالت آفرينش انسان؛ خود متناقض است؛او نقش آزادي را در تربيت انسان در تمام مراحل رشد و زندگي ضروري مي داند، حتي در كودك و لذا، كتاب نقش آزادي در تربيت كودك را مي نويسد.
2-  در پاسخ به اين سئوال كه: آيا توليد نرم افزاري اين‌گونه آزاديها، بر اساس انديشه‌ی شهيد بهشتي، مي ‌تواند به عنوان يك الگوي كاملاً اسلامي و يك مدل اجتماعي ديني به جهان صادر شود؟ بایدگفت: آري؛ زيرا طبق آيين مقدس اسلام به عنوان كامل‌ترين، جامع ترين و كارامدترين سيستم تربيتي ـ الهي بشر، نسخه‌ی هدايت و سعادت بشر، دو منبع معصوم و فرا بشري قرآن و سنت است، از آن‌جائي‌كه شهيد بهشتي، متفكري است الهي ـ اسلامي كه ديدگاهش كاملاً الهي و ديني است، چنا‌چه ديدگاه خاص او در آزاديهاي اجتماعي بر اساس دور انديشي، خلاقيت، ابتكار، تحمل، زمان شناسي، مكان شناسي، دشمن‌شناسي، انسان شناسي،  جريان شناسي، مخاطب شناسي، هضم عقايد باطل، شجاعت، اصول گرايي و طرز پردازش و آسيب شناسي خاص شهيد بهشتي در قالب تشكيلات و اصول حزبي و جهاني تبيين و صادر گردد، مي‌تواند پيام آور مدلي نوين و جهاني براي آزاديهاي اجتماعي باشد و با يك مبناي خاص فطري، مورد توجه و رويكرد بشر امروزي قرار گيرد.
3- در پاسخ به اين سئوال كه آيا: تفكر اجتماعي شهيد بهشتي، در عرصه‌ی ظهور جهاني ليبرال دموكراسي و آزادي ليبراليسم، تاب مقاومت و تحمل جهاني شدن را دارد؟ بر مبناي ديدگاه شهيد بهشتي بايد گفت، صد آري، زيرا بر اساس تعريف و تحليل ليبراليسم در نگاه شهيد بهشتي، ليبراليسم فاقد قدرت  و اصول انسان جهاني است؛ زيرا به لحاظ انقطاع از وحي و اصول ديني، اولاً: قدرت تشخيص نيازها و خواسته‌هاي اصيل انساني‌را ندارد، زيرا مبتني بر خود ناقص بشر است، ثانياً: بر فرض تشخيص درست، قدرت اجراي عادلانه و همگاني آنها را ندارد و ثالثاً: در عرصه‌ی عمل، محبوبيت خود را از دست داده و چهره‌ی خشن آن در كسوت بوش، بلر وشارون، تنفر جهاني را برانگيخته است  و بر خلاف پيش‌بيني خودشان تحت عنوان پايان تاريخ، بر عكس از ديدگاه شهيد بهشتي، پايان تاريخ غرب و ليبراليسم است و آغاز تاريخ سياسي اسلام و مسلمانان واقعي. ليبرال دموكراسي، ابزارش براي گسترش خويش،  زور است  نه منطق؛ و بشريت زور را نمي پذيرد، لذا تفكر اجتماعي شهيد بهشتي به لحاظ انطباق با طرح مديريت ديني و قرآن، اولا:ً خواست ذاتي بشر است، ثانياً: بسيار معتدل، پر معنويت و انساني است. ثالثاً: به سادگي قابل اجرا و تحقق است.زيرا در صورت تبيين و صدور، بشريت به سرعت به آن مي‌گرايد، زيرا معنويت و هويت اسلامي كه مبتني بر كرامت ذاتي بشر است، گمشده‌ی بشريت در اسارت امروزي است.
4- در پاسخ به اين سؤال كه: ميزان همگوني و هماهنگي فرهنگ موجود جامعه‌ی ما با نگرش شهيد بهشتي در مقوله‌ی آزاديهاي اجتماعي چقدر است؟ بايد گفت بسيار ضعيف، زيرا، شهيد بهشتي شخصيتي است كه متأسفانه پس از گذشت بيست و پنج سال از انقلاب و ظهور تفكر شهيد بهشتي، همچنان گمنام و مظلوم است. جامعه‌ی دانشگاهي و قلم به‌دستان ما با شهيد بهشتي تقريباً بيگانه‌اند و وقتي اين قشر اينقدر بيگانه‌اند، ناگفته پيدا است كه توده‌ی مردم ما چقدر او را مي‌شناسند و اين يك درد است!!!
5- در پاسخ به اين سؤال كه :آيا در نگاه اجتماعي شهيد بهشتي، مردم سالاري ديني مي‌تواند. يكي از خواسته‌ها و آزاديهاي اجتماعي باشد يا خير؟ بايد گفت: تحقق آزاديهاي اجتماعي در نگاه شهيد بهشتي بر مبناي منشور اسلامي، همان مردم سالاري ديني است، آزادي از ديدگاه شهيد بهشتي كه يا آزادي بيان است، يا عقيده يا مطبوعات و…، همان حضور جدي مردم در ساختار اجتماعي و تشكيلات نطام اسلامي است. نظامي كه دقيقاً بر مبناي رأي مردم و انتخابات، حق اعتراض، آسيب‌شناسي، نقد دولتمردان و حتي رهبري نظام، شكل مي‌گيرد، آيا چيزي جز مردم سالاري ديني است، نيازي به تأييد ندارد.
6-در پاسخ به اين سؤال كه: سهم تفكر اجتماعي شهيد بهشتي، در پيروزي و تداوم انقلاب اسلامي تا چه اندازه است؟ بايد گفت: او كه از بارزترين شاگردان و فرزندان امام راحل است و گفته‌هاي متين امام حاكي از مقام والاي اوست، با تيزهوشي و نگرش علمي مدرن و آشنايي با علوم و زبانهاي بيگانه و تشكيل مراكز مطالعات و تحقيقات اسلامي در كشورهاي خارجي مانند مركز اسلامي هامبورگ آلمان و… ، ابتدا اذهان جهاني را متوجه انقلاب و پس از پيروزي انقلاب، با نگرش نوين علمي، اسلام شناسي، ولايت محوري و تشكيل حزب جمهوري و با خرد جمعي، بنيانگذار بسياري از بنيانهاي اسلامي و انقلابي است، تفكر او اگر شناخته شود، عين تداوم انقلاب است، لذا قصور ما از اين نعمت بزرگ، او را در پرده‌ی ابهام قرار داده است، نشان حقانيت او همين قدر كه مانند پروانه در شمع انقلاب سوخت …. ؟!!
7-در پاسخ به اين سؤال كه: آسيبهاي جدي نظام فكري آزاديهاي اجتماعي از منظر شهيد بهشتي كدامند؟ بايد گفت: براساس ديدگاه او، عبارتند از:
الف: تحجر به‌ معناي نداشتن تفكر نوين و عدم آشنايي با علوم جديد و بي‌خبر بودن از وضعيت جهاني بشر.
ب: عدم تفكر سياسي دولتمردان اسلامي در سطح جهاني و عدم آسيب شناسي فرهنگ و تمدن اسلامي.
ج: نظام فكري پراكنده و عدم تعهد نسبت به تشكيلات و كارگروهي.
د: عدم آشنايي با مباني انسان شناسي و باز گذاشتن دروازه هاي ورود شبه فرهنگ غرب به عنوان مظهر تمدن و تكنولوژي.
هـ: ضعف كنترل اجتماعي و عدم نظارت بر توليدات فرهنگي و شكاف بين سنت اسلامي و مظاهر فرهنگی  نويني كه در جامعه‌ی اسلامي، ظهور مي‌كنند.
ي: عدم نظارت بر ادبيات، هنر و عرفان اسلامي به عنوان پارامترهاي معنويت‌زاي نظام اسلامي.
8- در پاسخ به اين سؤال كه: راهكارهاي پيشنهادي شهيد بهشتي براي تحقق آزاديهاي اجتماعي شرعي كدامند؟، بايد گفت عبارتند از:
الف: ترويج فرهنگ تحزب، تشكيلات و خردجمعي، در دفاع از فرهنگ، اعتقادات و نظام ارزشي اسلام.
ب: شناخت زمان، مخاطب، دشمن، هنر، ادبيات و توليدات فرهنگي غرب.
ج: شناخت ماهيت ليبرال دموكراسي و رهبران آن در  جبهه‌گيري در مقابل اسلام سياسي و مسلماني كه حرفی براي گفتن دارد.
د: توليد علوم اسلامي از كرسيهاي علمي و ترويج فرهنگ نقد و مناظره در دفاع از فرهنگ و ارزشهاي اسلامي.
هـ: تبلور واقعي نظام ولائي، به عنوان مغز مردم‌سالاري ديني، مظهر اقتدار ملي و ابهت اسلامي.
ن: قطع وابستگي فرهنگي، سياسي ، اجتماعي و اقتصادي سران اسلامي با بيگانگان معارض.
و: خودباوري و ايمان به توانمندي فرهنگ، مديريت و رهبري اسلامي در بعد جهاني.
ي: حضور جدي و مستمر مردم به عنوان اعضاِی فعال و ذي‌حق نظام سياسي در نقد دولتمردان، ارائه پيشنهادات لازم، كنترل اجتماعي، شناخت دشمن و آمادگي فكري – سياسي لازم، براي دفاع علمي و روشنمند از مكتب، عقايد و ارزشهاي مكتبي خود.
حاصل اين كه: در برداشت كلي و تحليلي از نظرگاه شهيد بهشتي براساس آثار و نوشته‌هاي موجود او، مي‌توان نتيجه گرفت كه كمتر متفكر اسلامي مانند شهيد بهشتي جامع تمام جنبه‌هاي دفاع علمي از يك مكتب و نظام ارزشي است. لازمه ی چنين دفاعي، داشتن محسناتي است از قبيل: علم، جسارت علمي، قدرت تحليل و نقد، تيزهوشي، بيان، درك نظام مخاطب، تفكر اصول‌گرائي، ايمان به كارگروهي، پژوهش و مطالعات ملي و جهاني، داشتن پشتوانه‌ی ديني، ايمان راسخ به نظام فرابشري، قدرت تحليل افكار معارض، داراي خلاقيت در فكر و عمل، در متن زبان علمي روز بودن، اسلام شناسي و شناخت دقيق از انسان و خواسته‌هاي اصيل او بر مبناي طرح آفرينش و سعادت بشركه همگي در حد بالائي در شهيد بهشتي جمع و متجلي بودند.
«راهكارها و پيشنهادهاي لازم جهت تقويت، گسترش و صدور تفكر معنوي، سياسي، اجتماعي و مدل تربيتي شهيد بهشتي در نشر و احياي آزاديهاي اجتماعي بر مبناي اصول اسلامي:
1- معرفي، تبيين و گسترش تفكر، شخصيت، منش و سيستم مديريتي، سياسي و اجتماعي شهيد بهشتي در جامعه ی دانشگاهي، زيرا با همه ی عظمت روحي و قدرت علمي اين متفكر بزرگ، هنوز در بين نخبگان، مخصوصاً دانشجويان، گمنام و پوشيده است و اين ظلم بزرگي است به او و كم لطفي جبران ناپذيري است كه نظام دانشگاهي ما نسبت به خود دارد.
2-نظام‌مند نمودن سيستم فكري- اجتماعي شهيد بهشتي، براساس آثار به‌جامانده و تزريق اين تفكرات در پيكره ی نظام مديريتي كشور با برگزاري دوره‌هاي ضمن خدمت، بهشتي‌شناسي، در نظام سياسي-اجتماعي در كل كشور.
3- تأسيس سازمانهاي مطالعات و پژوهشهاي اسلامي، با نگرش علمي-جهاني شهيد بهشتي، در كشورهاي اسلامي و غيراسلامي و بنيان يك نهضت جهاني اسلامي.
4- برگزاري مسابقات گوناگون با عناوين گوناگون از آثار شهيد بهشتي در بين دانشگاهيان، فرهنگيان و دانش‌آموزان، شبيه چيزي كه براي شهيد مطهري انجام مي‌گيرد.
5- تشكيل كانون بزرگداشت نخبگان و شيفتگان انقلاب اسلامي تحت عنوان «افتخارات اسلامي در جهان معاصر» از جمله شهيد بهشتي با نگرش علمي-ديني- روان شناسي، سياسي وجهاني.
6-ترجمه‌ی آثار شهيد بهشتي، مخصوصاً نظرگاه او درباره‌ آزاديهاي اجتماعي در اسلام به لحاظ اين كه بشر امروزي كه تنش از شمشير جفاي ليبرال دموكراسي زخم است، به سادگي جذب تفكرات اين شهيد بزرگ خواهد شد.
7-برگزاري همايشهاي بين‌المللي با نگرش «بهشتي شناسي» ، «انقلاب اسلامي و شهيد بهشتي»، «انسانيت و شهيد بهشتي»، «آزادي و شهيد بهشتي» ، «حكومت و شهيد بهشتي»، «جهان و شهيد بهشتي» ، «ليبراليسم و شهيد بهشتي»  و نيز «پايان تاريخ و شهيد بهشتي» تا براي جهانيان شناخته شود.
8-برگزاري يك همايش سالانه، تحت عنوان: «شهيد بهشتي و دولتمردان اسلامي» جهت تبيين نظرگاه سياسي او براي مسئولين نظام به عنوان يكي از طراحان انقلاب اسلامي، ياران و فرزندان ناب امام راحل و صاحب نظر در مديريت، اقتصاد، سياست و فرهنگ اسلامي.
9- ارائه ی طرحهاي تحقيقاتي و پژوهشي در دانشگاهها، به عنوان پايان‌نامه‌هاي دانشجويي و طرحهاي ملي، جهت شناخت انديشه‌هاي بكر اين متفكر اسلامي.
10- هم انديشي حوزويان و دانشگاهيان در مورد بررسي ديدگاههاي علمي-ديني، شهيد بهشتي و ارائه ی حداقل دو واحد دانشگاهي تحت عنوان: شناخت انديشه‌هاي جاويد در سر فصل رشته‌هاي همخوان مانند علوم سياسي و علوم اجتماعي كه در آن انديشه اين دولتمردان معرفي و ترويج شود.
در پايان ضمن پوزش از ساحت بلند شهيد جاويد بهشتي، در عدم استنباط قوي از نظرگاه او در اين مقوله، به  استحضار مي‌رساند كه عليرغم، تلاش جدي و دقت لازم در برداشت از ديدگاه او، بايد اعتراف نمود كه شخصيت اين انسان وارسته، چنان گسترده، ناب، پيچيده و وسيع است كه هرچه آدم بيشتر در آثارش مطالعه نمايد، بيشتر مبهوت و درمانده مي‌گردد. لذا آنچه كه ارائه شده است، تحت عنوان آزاديهاي اجتماعي ازديدگاه شهيد بهشتي، قطره‌اي است از دريا، به لحاظ اين كه متجلي‌ترين نبوغ شهيد مظلوم، در عرصه‌ی مسايل اجتماعي و سياسي است و هرگز در قالب يك مقاله و وسع ناچيز علمي اين حقير نمي‌گنجد، بايد اعتراف نمود كه هنوز براي شناخت نسبي او، نيازمند زمان و مطالعه ی بيشتر هستيم، چنانچه حق مطلب اداء نشده است، ضعف از ماست نه از انديشه بلند او.
والسلام
                                                   

 

 


كتابنامه و فهرست ارجاعات
1- سخنرانيهاي شهيد مظلوم دكتر بهشتي، ص 44، چاپ اول، انتشارات سيد جمال.
2-همان منبع، ص 48.
3-همان منبع، ص 51.
4-همان منبع، ص 52.
5-سخنراني شهيد بهشتي درباره :آزادي در جامعه اسلامي، روزنامه جمهوري اسلامي تاريخ 2/1/62 ص 4 ،(كپي سخنراني كه برگرفته از روزنامه است گويا نيست و از طريق دفتر مديريت منطقه مدارس علميه ارسال شده است).
6-همان منبع، همان صفحه.
7-همان منبع، همان صفحه.
8- قرآن، سوره رعد، آيه 11.
9- برگرفته از روزنامه جمهوري اسلامي، تاريخ 3/4/77 بحث وجدان‌كاري و انضباط اجتماعي در انديشه و عمل شهيد بهشتي (مجموعه مقالات ص 91، سيد مهدي آيت اللهي).
10-همان منبع (گزيده افكار و زندگي شهيد بهشتي، ص 45، دكتر علي شريعتي).
11-همان منبع (برگرفته از كتاب: بررسي و تحليلي از جهاد، عدالت، ليبراليسم و امامت ص 39، سخنراني بررسي و تحليل مسايل عمومي كشور، دفتر مركزي حزب جمهوري).
12-مجله ی عروه الوثقي. ص 16، سخنراني شهيد بهشتي در انجمن اسلامي شهر هانوفر آلمان در سال 1347 (1968) تحت عنوان مراحل اساسي يك نهضت، (كپي سخنراني ارسالي از دفتر مديريت منطقه 1 مدارس علميه تهران مي‌باشد).
13-بنياد نشر آثار و انديشه‌هاي آيت اله شهيد دكتر بهشتي، آزادي، هرج و مرج و زورمداري، ص 28، چاپ اول، نشر بقعه، تهران، 1381.
14-همان منبع، ص 28.
15-برگرفته از روزنامه جمهوري اسلامي، تاريخ 30/11/59، سخنراني دكتر بهشتي در اجتماع عظيم مردم قم در سالروز پيروزي انقلاب اسلامي، موضوع سخنراني، انتقاد سازنده از مسئولان در تمام سطوح براي همه آزاد است.
16-برگرفته از كتاب مواضع ما، ص 36، بحث آزادي عقيده (آدرس دقيق كتاب در دست نبود و اين مطلب از كپي كتاب بود كه متأسفانه مشخصات دقيق نداشت).
17-همان منبع، ص 36.
18-همان منبع،ص 37.
19-همان منبع، ص 40.
20-همان منبع، ص 41.
21-همان مبنع، ص 41 و 42.
22-همان منبع، ص 44 و 45.
23-سازمان انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي، جاودانه تاريخ، جلد اول، چاپ اول، ص 36، انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي، تهران، 1381.
24-همان منبع، ص 45 و 46.
25-همان منبع، ص 86.
26- سازمان انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي، جاودانه تاريخ، جلد دوم، چاپ اول، ص 188، انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي، تهران، 1380.
27-سازمان انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي، جاودانه تاريخ، جلد سوم، چاپ اول، ص 243، انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي، تهران، 1380.
28- همان منبع، ص 243.
29- قرآن كريم، سوره رعد، آيه 11.
30- سازمان انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي، جاودانه تاريخ، جلد چهارم، ص 134 و 135، انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي، تهران، 1380.
31-همان منبع، ص 186.
32-همان منبع، جلد سوم، ص 92.
33-همان منبع، ص 93.
34- همان منبع، ص 85
35- همان منبع، ص 92 و 93.
36- آيت اله شهيد دكتر سيد محمد حسين بهشتي، مباني نظري قانون اساسي، ص 28، چاپ سوم، بنياد نشر آثار و انديشه‌هاي شهيد بهشتي، تهران، 1380.
37-جاودانه ی تاريخ، جلد ششم، ص 38.
38- همان منبع، ص 85.
39- همان منبع، ص 86.
40- جاودانه ی تاريخ، جلد هشتم، ص 125 و 124.
41-همان منبع، ص 125، آيه: سوره حج، آيه 40.
42-بنياد نشر آثار و انديشه‌هاي شهيد بهشتي، آزادي، هرج و مرج و زورمداري، ص 28، چاپ اول، نشر بقعه، تهران، 1381.
43-قرآن، سوره فرقان، آيه 43.
44- بنياد نشر آثار و انديشه‌هاي شهيد بهشتي، آزادي، هرج و مرج و زورمداري، ص 35، چاپ اول، نشر بقعه، تهران، 1381.
45-همان منبع، ص 37.
46- همان منبع، ص 64.
47-جاود انه ی تاريخ، جلد نهم، ص 70، بحث آزادانديشي شهيد بهشتي از ديدگاه آقاي مسيح مهاجري.
48- قرآن، سوره نحل، آيه 125.
49- جاودانه ی تاريخ، جلد نهم، ص 76، آزادانديشي شهيد بهشتي از ديدگاه آقاي مسيح مهاجري.
50- شهيد بهشتي، شناخت با زبان فطرت، ص 26، (كتاب چاپ قديم بود و آدرس دقيق آن ذكر نشده بود).
51- همان منبع، ص 157.
52- قرآن، سوره فاطر، آيه 10.
53-جاودانه ی تاريخ، جلد چهارم، ص 154، بحث آزادي و شخصيت.
54- همان منبع، ص 157.
55- همان منبع، ص 156.
56- قرآن، سوره زمر- آيه 41.
57- قرآن، سوره يونس، آيه 99.
58- جاودانه ی تاريخ، جلد هفتم، ص 208 و 209، بحث ليبراليسم.
59- همان منبع، ص 215 و 216، ليبراليسم چه مي‌گويد.
60- همان منبع، ص 219، ليبراليسم چه مي‌گويد.

 

 

 

 

 

جستجو